خامنه‌اي، علي، رهبر جمهوري اسلامي ايران، 1318 –
گام بلند: گزيده بيانات مقام معظم رهبري در مراحل فرايند تحقق اهداف اسلامي / تهيه‌كننده مركز تحقيقات اسوه. - - تهران: صادق آ‌ل‌محمد، 1383.
112 ص.
5000 ريال ISBN:964-93705-7-9
1. خامنه‌اي، علي، رهبر جمهوري اسلامي ايران، 1318 - - -
پيام‌ها و سخنراني‌ها، الف. مركز تحقيقات اسوه. ب. عنوان. ج. عنوان:
گزيده بيانات مقام معظم رهبري در مراحل فرايند تحقق اهداف اسلامي.
2 گ / 1691 DSR 0845/955
كتابخانه ملي ايران 42191 – 83 م
 

 

شناسنامه کتاب:

گزيده بيانات مقام معظم رهبري در مراحل فرآيند تحقق اهداف اسلامي

عنوان كتاب:

ابراهيم ابراهيمي

گردآورنده:

ستاد فرهنگى فجر انقلاب اسلامى

تهيه كننده :

پنجم كتاب (سوم ناشر)، ارديبهشت 1384

نوبت چاپ :

20000 نسخه

شمارگان :

آبرنگ

ليتوگرافي:

 

 

مقدمه


از چهار سال پيش تاكنون، مقام معظم رهبرى با بيانى نو از اهداف نهضت اسلامىِ مردم ايران، مراحل اين نهضت، وظايف پيش رو و افقهاى آينده آن، مبحثى را با عنوان "فرآيند تحقق اهداف اسلامى" مطرح نمودند. در يك نگاه كلى به كل دوران رهبرى ِ معظم له، طرح حكيمانه و هنرمندانه اين بحث و ترغيب همگان براى به پايان  رسانيدن مرحله كنونىِ اين فرآيند يعنى مرحله تشكيل دولت اسلامى و آماده سازى جامعه براى نيل به مراحل بعد و تشكيل كشور اسلامى را مى توان فصل سوم از فصول رهبرى معظم له در امتدادِ دو فصل مهمِ مبارزه با تهاجم فرهنگى و فصل نهضت عدالت خواهى و مبارزه با فقر و فساد و تبعيض در پانزده سال هدايتگرى و راهبرى انقلاب از سوى ايشان دانست. پس از امام قدس سره، در اولين فصلِ رهبرىِ معظم له، آنگاه كه دشمن، ابزار فرهنگ را به عنوان وسيله اى براى براندازى نظام اختيار كرد. در اين هنگام، اين رهبرى بود كه همگان را از خطر سِيلى فراگير باخبر نمود و هشدار داد كه دشمن هدف خود را براى سلب ايمان مردم و سست نمودن اعتقادشان به انقلاب در قالب فرهنگ و تبليغات، عملياتى و اجرائى نموده است. هرچند دشمن در تهاجم فرهنگى به هدف نهائى خود نائل نشد، اما به دليل غفلت مسؤولان فرهنگى كشور، پيكره فرهنگ مردم و نظام با آسيب هائى مواجه گشت و متاسفانه هنوز هم دشمن در اين ميدان از ما تلفات مى گيرد. در موضوع عدالتخواهى نيز اگرچه مقام معظم رهبرى از همان ابتدا اين پرچم را برافراشته بودند، اما آنگاه كه آثارِ برخى سوءِ سياستهاى دولتهاى وقت و دخالتهاى پنهان دست دشمنان، موجب نگرانيهاى بيشتر شد، فصل دوم از هدايتگريهاى مقام معظم رهبرى با شعار نهضت عدالتخواهى و نهايتا مبارزه با فقر و فساد و تبعيض، آرام آرام شروع شد و در سالهاى پايانى دهه هفتاد به اوج خود رسيد. اگرچه دشمن در اين مرحله نيز نتوانست انقلاب و نظام اسلامى را از خدمت رسانى به محرومان به طور كلى باز دارد و نيز نتوانست با سياست نفوذ و آلوده سازى دستگاهها، به جداسازى مردم از نظام و ناكارآمدى دستگاهها به طور مطلق دست يابد، اما در اين زمينه نيز نظام با آسيبهائى مواجه شد و علاوه بر آن، از سوى مسؤولان، آن طور كه شايسته بود، به هشدارها و بلكه فرامين رهبرى در اين زمينه، توجه و اهتمام لازم نشد و گويا هنوز هم برخى به اين باور نرسيده اند كه فلسفه وجودى نظام اسلامى، تحقق عدالت اجتماعى است و درنيافته اند كه دشمن در پشت پرده سياست، با تمسك به همه شيوه ها حتى با تهاجمى نظرى و با غيرعلمى وانمودكردن اصل اصيل عدالت و حواله نمودن آن به آرمان شهرى واقع در ناكجاآباد، در صدد است هيچگاه اين اصل در نهادها، ساختارها و نرم افزارهاى حكومت اسلامى جارى نشود.
به هر صورت، مبحث " فرآيند تحقق اهداف اسلامى" را مى توان فصل جديدى از فصول هدايتگرى مقام معظم رهبرى دانست كه در اين مقطع، مبتنى بر نتايج و آثار فصول گذشته، تشكيل دولت اسلامى به معناى اسلامى شدن روش ومنش كارگزارانِ حكومت را هدف گرفته است. موضوع "فرآيند تحقق اهداف اسلامى" در واقع موضوعى عميق، بنيادين، گسترده و پردامنه است كه وسعتى به اندازه عرض نهضت اسلامى در پهناى جغرافياى سياسى عالمِ امروز و امتدادى از يك سو به قدمت تاريخ نهضت اسلامى مردم ايران و از سوى ديگر تا آخرين افقهاى بلند اين نهضت يعنى اتصال به "نهضت ظهور" دارد. از آنجا كه مبحث فرآيند تحقق اهداف اسلامى در حقيقت، بازخوانىِ روزآمدِ نهضت اسلامى مردم ايران مى باشد، شايسته است مجموعه رهنمودهاى مقام معظم رهبرى در تمام موضوعاتِ مورد ابتلا و نيازِ نهضت، با همين قالب و ساختار مورد توجه قرار گيرد. از اين رو چنانچه توفيق الهى همراه باشد، مركز تحقيقات اسوه قصد دارد به فضل الهى سلسله آثارى از رهنمودهاى مقام معظم رهبرى را از همين زاويه با تدوين و تحقيقى شايسته منتشر نمايد. آنچه از اين مبحث گسترده در اين مجلد گرد آمده است، مجموعه اى از فرمايشات مقام معظم رهبرى است كه مى توان آن را حول موضوع تشكيل دولت اسلامى، آن هم در بخش دستگاه اجرائى و در مقوله انتخاب رئيس اين دستگاه از سوى مردم، جمع آورى و تدوين نمود. اين اثر كه جلد دوم از مجموعه "به سوى دولت اسلامى" مى باشد، ابتدا در تيراژى محدودتر و براى پنجمين همايش دفتر پژوهشهاى فرهنگى در قم تهيه شد و اكنون ويرايش دوم اين كتاب به شكل حاضر در اختيار خوانندگان و علاقمندان قرار مى گيرد. جلد اول اين مجموعه كه به كليات مبحث فرآيند تحقق اهداف اسلامى از ديدگاه مقام معظم رهبرى اختصاص دارد، ان شاءاللَّه در آينده نزديك منتشر خواهد شد.
در اين زمينه توجه خوانندگان محترم را به توضيحات ذيل جلب مى نمائيم؛
1 - كليه مطالب متن، همان سخنان مقام معظم رهبرى است كه در مناسبتهاى مختلف ايراد گرديده و در اين مجموعه براى آن ها، عناوين و فصولى متناسب با اهداف اين مجموعه انتخاب شده است. در مواردى نيز براى رعايت نكات دستورى كلماتى در داخل دو قوس به متن افزوده شده است.
2 - در تدوين بيانات معظم له تلاش شده تا مطالبِ مرتبطِ با هم، از بخشهاى مختلف جمع آورى و به صورتى معنى دار در كنار هم قرار گيرد. براى رعايت اختصار در برخى موارد، بخشهائى از متن اصلى بدون آنكه خلل يا تغييرى در معنا ايجاد نمايد، حذف شده كه براى حفظ اصالت متن و رعايت سنديت اين كتاب، اين موارد با سه نقطه مشخص شده است.
3 - فصل اول اين كتاب، به بيان كليات مبحثِ بديع »فرآيند تحقق اهداف اسلامى« پرداخته است. در اين فصل، مراحل اين فرآيند به نحو اختصار بيان شده است. فصول دوم تا پنجم نيز در حقيقت، به عنوان مباحثى مقدماتى براى فصل ششم آماده شده است تا در اين فصل، به موضوع اصلى يعنى هدايت خواص و عموم مردم به سوى انتخاب اصلح پرداخته شود. برخى از موضوعات مندرج در فصول دوم تا پنجم نيز، خود، ظرفيت و ضرورت طرح در يك اثر مستقل را دارند كه اميد داريم در ادامه كار و به دور از ضرورتهاى عاجل، پس از دستيابى به يك الگوى نظام مند و منطقى در مجموعه معارف رهبرى، به طور شايسته به اين توفيق دست يابيم.
4 - مطالبى كه براى شناساندن رئيس جمهور مطلوب در آئينه نگاه رهبرى در فصل ششم گردآورى شده، غالبا اختصاص به رئيس جمهور ندارد و در مقام تبيين خصوصيات همه كارگزاران ذكر شده است، اما معلوم است كه مهمترين مصداق يك كارگزار، نفر دومِ كشور و رئيس دستگاه اجرائى مى باشد. همچنين از آنجا كه به علت افزايش رشد سياسى مردم، صحنه انتخابات از فردمحورى به سوى معيارمحورى و برنامه محورى سوق پيدا كرده است، لذا بخش اصول سياستهاى كارى رئيس جمهور به عنوان يك بخش مهم براى شناخت فرد اصلح، در اين كتاب جايگاهى مهم يافته است. البته اين بخش به منظور تدوين جامع اصول و سياستهاى نظام در بخش اجرائى گردآورى نشده است. براى اين مقصود بايد به سند چشم انداز بيست ساله مراجعه نمود؛ سندى كه بسيار مورد تاكيد و توصيه مقام معظم رهبرى بوده و همه داوطلبان مى بايست برنامه هاى خود را در چارچوب اين سند، اعلام نمايند. اما مى توان مطالب اين بخش را به عنوان مستندات بخشهائى از چشم انداز بيست ساله در بيانات مقام معظم رهبرى تلقى نمود. بر همين اساس، اين كتاب فقط در مقطع انتخابات قابل استفاده نخواهد بود، بلكه براى برنامه ريزى هاى دستگاه اجرائى و نيز نظارت مردم جهت تطبيق عملكرد دستگاه اجرائى با رهنمودهاى رهبرى نيز به كار خواهد آمد.
5 - عنوانى كه براى اين جلد از مجموعه"به سوى دولت اسلامى" اختيار شده است، "گام بلند" نام گرفته است. اين نام با الهام از يكى از آخرين رهنمودهاى مقام معظم رهبرى درباره نهمين انتخابات رياست جمهورى برگرفته شده است. معظم له در اين باره مى فرمايند: »بايد انتخابات را به سمتى سوق داد كه مردم به صحنه بيايند و بدانند مى خواهند كار بزرگى انجام دهند و دولتى سر كار بياورند كه براى رسيدن به آرمانها يك "قدم بلند" بردارد«. به اعتقاد ما، مجموعه ظرفيتهائى كه امروز در كشور به وجود آمده است، اقتضاى آن را دارد كه به جاى برداشتن گامهاى متزلزل و اكتفا به امكانات حداقلى، با دلى پريقين و سرى سرشار از اميد، به سوى كشف و انتخاب گزينه هائى از خزانه ملت رفت تا گامى بلند به سوى تحقق آرمانها و اهداف اسلامى برداشت و اين ميسر نيست مگر ابتدا خواصِ جامعه، موضع و موقع خود را دريافته و به وظايف خود در به صحنه كشاندنِ درستِ مردم عمل نمايند.
مركز تحقيقات اسوه، قم، 12بهمن 83
 

فصل اول
فرآيند تحقق اهداف اسلامى
 

تشكيل حكومت براى تحقق آرمانها است. اگر حكومت تشكيل شد، ولى در جهت تحقق آرمانها پيش نرفت، حكومتِ منحرف است. اين يك قاعده كلى است، اين معيار است. ممكن است تحقق آرمانها سالهايى طول بكشد، موانع و مشكلاتى بر سر راه وجود داشته باشد، اما جهت حكومت، جهت و سمت گيرى اين قدرتى كه تشكيل شده است، حتما بايد به سمت آن هدفها و آرمانها و آرزوهايى باشد كه شعارِ آن داده شده است و )داده( مى شود و در متن قرآن و احكام اسلامى وجود دارد. اگر در آن جهت نبود، بلاشك، حكومتِ منحرف است.(1)
محاسبه ما اين طور نشان مى دهد كه نظام جمهورى اسلامى در طول بيست وپنج سال گذشته، پيشرفتهاى زيادى كرده است. نمى گوييم تماما به هدفهاى خود رسيده ايم، نه، باز هم بايد حركت و تلاش كنيم، اما مى گوييم و ادعا مى كنيم كه در اين راه، نظام جمهورى اسلامى، پيشرفت كرده است.(2) ملت ايران هنوز در نيمه راه است و هنوز تحقق اهداف بزرگ و حقيقيش، به نحوى كه مورد علاقه او و منطبق بر اصول اسلامى باشد، تلاش بيشترى مى طلبد.(3) فرآيند تحقق نظام اسلامى، همين طور قدم به قدم به نتايج نهايى خود نزديك مى شود.(4) )اين( فرآيند، يك فرآيند طولانى و البته دشوارى است )كه( انسان به طور نسبى به آن اهداف نزديك مى شود، اما تحقق آنها خيلى طولانى است.(5)
مرحله اول ؛ ايجاد انقلاب اسلامى
قدم اول كه پر هيجان تر و پر سر و صداتر از همه است، ايجاد انقلاب اسلامى است؛ كار آسانى نبود، ليكن اين آسانترين است.(6)
اين انقلاب، اولين سخنش اين بود كه دوران حاكميت ارزشهاى معنوى آغاز شده است(7)؛ يك تحول بنيادين بر اساس يك سلسله ارزشها.(8)اين نهضتِ مردمى و انقلابِ بى نظيرى كه در منتهاى مبارزات پانزده ساله آن پديد آمد، همه به خاطر اسلام بود. اين ملت بزرگ و امام بزرگوارش قدس سره، سعادت را در پيروى حقيقى از اسلام دانستند و حاكميت اسلام را وسيله نجات از سلطه شيطانها و طاغوتها و ستمگران ديدند و رضاى خدا را در پيگيرى از حاكميت اسلام جستجو كردند.(9)
انقلاب بزرگ ما، خصوصياتى مخصوص به خود داشت. اين خصوصيات كه بارها هم در تحليلهاى ملت ما و آشنايان با انقلاب تكرار شده، اولين بار در يك انقلاب مشاهده مى شد؛ تكيه به اسلام، هدف گيرى ايجاد حكومت اسلامى، تجديدنظر در مفاهيم سياسى عالم، مثل آزادى و استقلال و عدالت اجتماعى و چيزهاى ديگر و حركت به سمت دنيا و جامعه اى كه بر پايه ارزشهاى اسلامى بنا شده باشد.(10) مردم مى دانستند چه مى خواهند، مردم دنبال )ارزشها( بودند. ارزشها كه مى گوييم يعنى دين، ايمان، استقلال سياسى، استقلال اقتصادى، استقلال فرهنگى، آزادى فكر، رواج اخلاق فاضله، حكومت مردمى، حكومت صالح، انسانهاى برخوردار از دين و تقوا در رأس كارها. ابزار تحقق اين خواسته ها چه بود؟ روح ايمان و جهاد و فداكارى و ايثار همين مردم مؤمن.(11)

مرحله دوم ؛ تأسيس نظام اسلامى
قدم بعدى ، ترتب نظام اسلامى بر انقلاب اسلامى است، يعنى ايجاد نظام اسلامى؛ يعنى )اينكه( هندسه عمومى جامعه، اسلامى بشود كه اين هم شد؛(12) منشور اصلى جمهورى اسلامى كه )همان( قانون اساسى مترقى و جامع ما است(13)، )پديد آمد.( قانون اساسى، ميثاق امت با انقلاب است(14). قانون اساسى، ستون فقرات نظام است. در حقيقت، مركز اصلى سلسله اعصاب نظام است؛ معيار و ضابطه است.(15)
قانون اساسى، تبلور ارزشهاى اسلامى است(16) )كه( منطبق بر احكام اسلام است.(17) امروز مردم اين كشور، قانون اساسى را به عنوان يك اصل مهم، بلكه مهمترين اصل پذيرفته اند.(18) )از اينرو( قانون اساسى اساس كار ما است.(19)

مرحله سوم ؛ ايجاد دولت اسلامى
قدم بعدى كه از اينها دشوارتر است، ايجاد دولت اسلامى است، دولت نه به معناى هيأت وزيران، )بلكه به معناى( مجموعه كارگزاران حكومت، يعنى من و شما. اين )مرحله( مشكل تر از مراحل قبلى است.(20)
تشكيل دولت اسلامى به معناى حقيقى، تشكيل منش و روش دولتمردان به گونه اسلامى )است(.(21)

مرحله چهارم ؛ ايجاد كشور اسلامى
بعد از اين مرحله، مرحله تلألو و تشعشع نظام اسلامى است، يعنى مرحله ايجاد كشور اسلامى. اگر اين مرحله به وجود آمد، آنگاه براى مسلمانهاى عالم، الگو و اسوه مى شويم؛ »لتكونوا شهداء على الناس«(22). اگر توانستيم اين مرحله را به سلامت طى كنيم، آنگاه مرحله بعدى، ايجاد دنياى اسلام است. ببينيد، فرآيند تحقق نظام اسلامى، همين طور قدم به قدم به نتايج نهايى خود نزديك مى شود. نمى شود توقع داشت كه )مسؤولان( خود را اصلاح نكنند، اما دنيا را اصلاح كرده باشند يا كشور، اسلامى شود.(23)
اگر دولت به معناى واقعى كلمه اسلامى شد، آن وقت، كشور به معناى واقعى كلمه اسلامى خواهد شد، عدالت مستقر خواهد شد، تبعيض از بين خواهد رفت، فقر به تدريج ريشه كن مى شود، عزّت حقيقى براى آن مردم به وجود مى آيد، جايگاهش در روابط بين الملل ارتقا پيدا مى كند، اين مى شود كشور اسلامى.(24)
)تشكيل كشور اسلامى( هنوز يك هدف متوسط يا در واقع يكى از مراحل راه طى شده است. مرحله بعد آن است كه مردمى كه در اين نظام، به آسودگى، بى دغدغه و با برخوردارى از عدل زندگى مى كنند، براى تخلق به اخلاق حسنه، فرصت و شوق پيدا كنند. بعد از تشكيل حكومت، اين هدف است.(25)

مرحله پنجم ؛ ايجاد دنياى اسلام
از اين مرحله كه عبور كنيم، بعدش دنياى اسلامى است. از كشور اسلامى مى شود دنياى اسلامى درست كرد، الگو كه درست شد، نظايرش در دنيا به وجود مى آيد(26).
امت اسلامى - آن چنان كه پيامبر مكرم اسلام صلى الله عليه وآله وسلم و تعاليم قرآن، طراح و برنامه ريز آن بوده اند - مجموعه اى از انسانها هستند كه از علم، اخلاق، حكمت، روابط صحيح و اجتماعِ برخوردار از عدالت بهره مندند و نتيجه همه اين ها، رسيدن انسان به اوج تكاملى است كه استعداد آن را خداوند در او قرار داده است.(27)
 

فصل دوم
دولت اسلامى و ويژگى هاى آن

الف - اقامه دين خدا و تحقق احكام و ارزشهاى اسلامى


اقامه دين اللَّه، اولين شاخصه است و اين، مادر همه خصوصيات ديگر است.(28) نظام اسلامى عبارت است از اين كه قسط اسلامى و احكام اسلامى در جامعه تحقق پيدا كند.(29) خطوط اصلى جامعه مطلوب، استقرار شريعت اسلامى )است( كه متضمن عدل اجتماعى واستقلال سياسى واستغناى اقتصادى و رشدعلمى واخلاقى است.(30)
اسلام يك كلمه مجمل است و تفاصيل گوناگونى از آن مى شود. من به بخشى از آنها اشاره مى كنم كه همه اش در داخل اسلام هست؛
ارزش اول، ايمان است،... ارزش بعدى، عدالت است،... ارزش بعدى، ديندارى است،... ارزش ديگر، دورى از اسراف و تجمل در سطح زمامداران است،... ارزش ديگر، سلامت دينى و اخلاقى زمامداران است،... رواج اخلاق فاضله، يكى ديگر از ارزشها )است(،... آزادى فكر و بيان هم يكى )ديگر( از ارزشها است،... يكى ديگر از ارزشها، استقلال سياسى و اقتصادى و فرهنگى است،... ارزشها كه مى گوييم يعنى دين، ايمان، استقلال سياسى، استقلال اقتصادى، استقلال فرهنگى، آزادى فكر، رواج اخلاق فاضله، حكومت مردمى، حكومت صالح، انسانهاى برخوردار از دين و تقوا در رأس كارها.(31)


ب - صالح بودن مسؤولان


ثانياً افراد صالح و شايسته، متصدى و مباشر اين كار باشند، )چه اينكه( بدون وجود افراد شايسته و صالح، امكان ندارد احكام اسلامى و قسط اسلامى در جامعه پياده شود.(32) )از اينرو( اعتبار همه مسؤولان در نظام اسلامى به اين است كه خود را كمربسته دين خدا و مجرى قوانين و متعهد به قانون اساسى بدانند.(33)
اگر ما )مسؤولان( خودمان صالح باشيم، مى توانيم صلاح را در همه جاى دنيا و پيش از همه در كشور خودمان گسترش بدهيم، ولى اگر ما صالح نبوديم، هيچ اتفاق مثبتى در جهت اهداف به وقوع نخواهد پيوست. هركس هم كه تلاش كند، بى خود تلاش كرده است.(34)

معناى صالح بودن
خوب بودن يك معناى پيچيده اى ندارد، يعنى بايد متدين و باتقوا باشيم و دروغ نگوييم و غيبت نكنيم و به مال دنيا حرص نزنيم و اهل تجمل و تشريفات و اسراف و بدخواهى نباشيم و ادعاهاى دروغ نكنيم. شخص امام قدس سره، انسان خوبى بود. خوبى او توانست تمام قلمرو حضور او را خوب و متلألأ بكند. حتى دشمنان امام قدس سره، شخص او را از لحاظ زهد و پارسايى و بى طمعى و بى اعتنايى به دنيا و راستگوبودن در ادعاها، قبول داشتند.
شايد درست باشد كه ما خطاب اميرالمؤمنين عليه السلام را به عثمان بن حنيف، به خودمان بگوييم؛ »الا و انكم لاتقدرون على ذلك«؛(35) شما نمى توانيد آن گونه خوب باشيد، ما هم نمى توانيم آن طور خوب باشيم. بعد مى فرمايند: »ولكن اعينونى بورع و اجتهاد«(36)؛ ورع داشته باشيد، از لغزشگاهها بپرهيزيد و تلاش و اجتهاد كنيد كه اين اجتهاد، با كمك خدا همراه خواهد شد.(37)

لزوم صالح بودن مسؤولان


1 - مصالح دولت اسلامى بر مسؤولان غيرصالح بار نمى شود
اگر اسلام كه دين خدا است و مى خواهد زندگى مردم را بر اساس ارزشهاى الهى اداره بكند، در امر حكومت، دچار يك وضعيت دنيايى شد، دچار همان چيزى شد كه جوامع ديگر به آن مبتلا هستند، مصالح مترتب بر نظام اسلامى، به كلى از آن سلب خواهد شد.(38)

2 - مردم صالح با دولت غيراسلامى، ره به جايى نمى برند
شايد اين حديث را ما بارها گفته ايم و شنيده ايم و نقل كرده ايم كه »لاعذبن كل رعية فى الاسلام اطاعة اماما جائرا ليس من اللَّه عز و جل و ان كانت الرعية فى اعمالها برة تقية و لاعفون عن كل رعيت فى الاسلام اطاعة اماما هاديا من اللَّه عزوجل و ان كانت الرعية فى اعمالها ظالمة مسيئة«؛(39) حاصل اين كه اگر دستگاه مديريت جامعه، صالح و سالم باشد، خطاهاى متن جامعه، قابل اغماض است و در مسير جامعه مشكلى به وجود نخواهد آورد. اما اگر مديريت و رأس جامعه، از صلاح و سلامت و عدل و تقوا و ورع و استقامت دور باشد ولو در ميان مردم صلاح هم وجود داشته باشد، آن صلاحِ بدنه مردم، نمى تواند اين جامعه را به سرمنزل مطلوب هدايت كند، يعنى تاثير رأس قله و هرم و مجموعه مديريت و دستگاه اداره كننده در يك جامعه، اين قدر فوق العاده است.(40) اگر ما )مسؤولان( خود را اصلاح كنيم، جامعه اصلاح شده است.(41)

3- دنياى اسلام بدون صالح بودن مسؤولان متحقق نمى شود
نمى شود توقع داشت كه من و شما خود را اصلاح نكنيم، اما دنيا را اصلاح كرده باشيم يا كشور، اسلامى شود، نه.(42)

4- صالح بودن مسؤولان، بسيارى از مشكلات جامعه را حل مى كند
بايد بدانيم كه اگر رئيس جمهور، شايسته و متعهد به اسلام و دلسوز براى كشور و ملت باشند، بسيارى از مشكلات پيش نمى آيد و مشكلاتى اگر باشد، رفع مى شود.(43)

5 - مسؤولان غيرصالح، دشمن نظام و سد راه پيشرفت خواهند شد
ما )مسؤولان( بايد صالح بشويم. حكومت، دست من و شما و همه است. اگر صالح شديم، آن وقت، سرنوشتى كه خدا براى صالحان معين كرده است، متعلق به ما خواهد بود. »ولكن اعينونى بورع و اجتهاد و عفة و سداد«؛ مواظب خودتان باشيد و ورع پيشه كنيد. برادران! اگر اين مصونيت نباشد، ما خود، به دشمن خويش و دشمن نظام تبديل مى شويم. در حال حاضر كه ما به دنبال دشمنهاى داخلى و خارجى نظام - از آمريكاى خونخوار و جنايتكار گرفته تا گروهكها و منافقين - مى گرديم تا با آنها مقابله كنيم، مواظب باشيم همان جايى كه من و شما ايستاده ايم، دشمن نظام در آن جا نايستاده باشد. من و شما كه عمرى را سپرى كرديم تا در راه خدا كار كنيم و اميد و آرزو داشتيم در راه او كشته بشويم و از بين برويم، ممكن است خداى نكرده به دشمن اين راه تبديل شويم.(44)

6- گرفتارى عمده دنيا ناشى از صالح نبودن مسؤولان است
امروز گرفتاريهاى عمده ملتها در دنيا، گرفتارى ناشى از مديران و دستهاى گرداننده جامعه است. آنها فاسدند كه فساد در ملتها، ريشه همه ارزشها و اصالتها را مى كَند و از بين مى برد، آنها فاسدند كه ملتها، ذليل و برده و نوكرصفت بار مى آيند. آنها فاسدند كه قدرتهاى شيطانى، بر ملتهايشان تسلط پيدا مى كنند، آنها فاسد و بى بندوبارند كه در متن جوامعشان، ايمان به كلى رخت برمى بندد. امروز، اين بلاى عمومى جوامع غربى است، بلاى بى ايمانى و سردرگمى و عدم تكيه روحى به يك نقطه مطمئن و بقيه انواع فسادهايى كه در دنيا هست، چيز خيلى خطرناك و بلاى بزرگى است و همين نقطه، جوامعى را كه به آن دچار هستند، به باد فنا خواهد داد.(45)
 

ج - اعتماد مردم به مسؤولان و رابطه مستحكم بين آنها


ثالثاً اعتماد و باور و قبول مردم و رابطه مستحكم ميان اين مجموعه خدمتگزار و مردم بايد وجود داشته باشد. هر كدام از اين سه پايه اگر كم باشد، فلسفه حكومت اسلامى تحقق پيدا نخواهد كرد.(46)
 

فصل سوم
چگونگى تحقق دولت اسلامى
 

وقتى اميرالمومنين على بن ابى طالب عليه السلام در رأس حكومت قرار مى گيرد، تمام شاخه هاى مديريت در جامعه، به طرف صلاح حركت مى كند، به طورى كه اگر يك گوشه از مجموعه اين دستگاه مديريت، ناسالم و ناپاك و غيرمنطبق با معيارها باشد، براى قطع و قلع و قمع آن، اميرالمومنين عليه السلام جنگ چندين ماهه را بر خودش هموار مى كند، يعنى مجموعه دستگاه مديريت كشور، بايد علوى باشد.(47) )بنابر اين( مسؤولان و دولتمردان بايد خودشان را با آن ضوابط و شرايطى كه متعلق به يك مسؤول دولت اسلامى است، تطبيق دهند.(48)
 

1 - خودسازى مسؤولان


ما امروز در مرحله دولت اسلامى و كشور اسلامى قرار داريم؛ بايد دولت اسلامى را ايجاد كنيم. امروز دولت ما سهم خوبى از حقايق اسلامى و ارزشهاى اسلامى را دارد؛ اما كافى نيست. آنچه ما مسؤولان احتياج داريم، اين است كه كارآمدى خود و نظام را افزايش دهيم. كارآمدى هم بايد در جهت تحقق خواستها و اهداف اسلامى باشد؛ در جهت پياده شدن و عينى شدن ارزشها در جامعه باشد، بايد بيشتر به سمت اسلامى شدن، مسلمان شدن و مؤمنانه و مسلمانانه زندگى كردن برويم، بايد به سمت زندگى علوى برويم. رفتن به سمت زندگى علوى معنايش اين نيست كه اگر آن روز لُنگ مى بستند و راه مى رفتند، امروز هم لُنگ ببنديم و راه برويم؛ نه، امروز، دنيا پيشرفته است. بايد روح زندگى علوى - يعنى عدالت، تقوا، پارسايى، پاكدامنى، بى پروايىِ در راه خدا و ميل و شوق به مجاهدتِ در راه خدا - را در خودمان زنده كنيم؛ بايد به سمت اينها برويم؛ اين اساسِ كار ما است. در آن صورت، كارآمدى جمهورى اسلامى هم مضاعف خواهد شد؛ چون مشكل اساسى اى كه ممكن است براى نظام اسلامى پيش بيايد، كارآمدى در نگاه جهانى است؛ بگويند آيا توانستند اين كار را بكنند؟ توانستند آن كار را بكنند؟ اگر ما قدم به قدم تحول درونى خود را جدى بگيريم و پيش ببريم و پايبندى خود را به ارزشها و اصولِ خود عملاً نشان دهيم، كارآيى و توفيقات ما هم بيشتر خواهد شد. البته دشمنان نمى خواهند؛ جنجال و هياهو مى كنند؛ اهميتى هم ندارد.(49)
بنيان و پايه سياسى كشور، مستحكم است. بر اساس قانون اساسى بسيار خوب و مترقى و جامع و همه جانبه ما، بنيان سياسى كشور بسيار مستحكم است. اشكال كار، در عملكردها و كوتاهيها است، اين كوتاهيها بايد برطرف شود.(50)
انقلاب، يك اصلاح بزرگ است. بايد به انقلاب عمل كرد، بايد به قانون اساسى عمل كرد، بايد به مبانى نظام جمهورى اسلامى وفادار بود و عمل كرد. انقلاب و جمهورى اسلامى عيبى ندارد. بنده و امثال بنده با ضعفها و كم بصيرتى و ترس و جبن ذاتى و دلدادگى خود به امور مادى و عشرت دنيايى مى خواهيم انقلاب را تفسير كنيم. ما ضعفهاى خود را به حساب انقلاب مى گذاريم، در حالى كه انقلاب، قوى و كارآمد است و نظام جمهورى اسلامى، همان قله بلندى است كه مى تواند ملت ايران و كشور عزيز ما را از همه گرفتاريهاى مادى و معنوى اش بيرون بياورد، به شرطى كه بنده و امثال بنده به آنچه كه نظام جمهورى اسلامى و اسلام عزيز بر دوش ما گذاشته، عمل كنيم و ضعفهاى خودمان را به پاى نظام جمهورى اسلامى نگذاريم.(51) )بنابر اين( اولين قدم اصلاحات، اصلاح درونى خود ما است، يعنى اين )كه( مجموعه مسؤولان نظام بايستى خودشان را از اين روشها و منشها و خلقيات و رفتارهاى غيراسلامى خلاص كنند و نجات دهند. اگر اين شد، آنگاه، پيشرفت كارها ممكن خواهد شد.(52) )پس( اگر )مسؤولان و دولتمردان( ناقصند، خودشان را به سمت كمال در آن جهت پيش ببرند و حركت بدهند و اولين و مهمترين وظيفه را، اصلاح كار خود بدانند، چون اصلاح شخص ما، صرفاً اصلاح شخص نيست، ما منشأ اثريم و يك كلمه حرف و يك امضا و يك تصميم گيرى من و شما در جامعه تاثير مى گذارد. ما اگر خود را اصلاح كرديم، جامعه را اصلاح كرده ايم.(53)
 

2 - انتخاب مديران شايسته


تأثير مديران بالا در سرنوشت جامعه تا حدود زيادى از اين جهت است كه مدير برتر و بالاتر، اين قدرت را دارد كه دستها و ايادى چرخاننده چرخهاى كشور را سالم انتخاب بكند، يعنى سلامت آنها، جزو سلامت دستگاه حكومت است.(54)
 

3 - نظارت مردم بر عملكرد مسؤولان و پاسخگويى آنها


بهترين چيزى كه ممكن است امروز ما بتوانيم براى تصحيح اخلاق و رفتار و منش خودمان - يعنى مسؤولان كشور - ملاك قرار بدهيم، مردم سالارى دينى است؛ همين چيزى كه بارها گفته ايم و تكرار شده است. نبايد اشتباه بشود، اين مردم سالارى به ريشه هاى دمكراسى غربى، مطلقاً ارتباط ندارد، اين يك چيز ديگر است. اولاً مردم سالارى دينى دو چيز نيست، اين طور نيست كه ما دمكراسى را از غرب بگيريم و به دين سنجاق بكنيم تا بتوانيم يك مجموعه كامل داشته باشيم، نه، خودِ اين مردم سالارى هم متعلق به دين است، مردم سالارى دو سر دارد؛...يك سر مردم سالارى عبارت است از اين كه تشكيل نظام به وسيله اراده و رأى مردم صورت بگيرد، يعنى مردم نظام را انتخاب مى كنند، دولت را انتخاب مى كنند، مسؤولان اساسى را به واسطه يا بى واسطه انتخاب مى كنند،...سَرِ ديگر قضيه مردم سالارى اين است كه حالا بعد از آن كه ما )مسؤولان( را انتخاب كردند، ما در قبال آنها وظايف جدى و حقيقى داريم،...مردم سالارى فقط اين نيست كه انسان تبليغات و جنجال بكند و بالاخره عده اى را به پاى صندوق بكشاند و رأيى از مردم بگيرد، بعد هم خداحافظ و هيچ كارى به كار مردم نداشته باشد! )بلكه( بعد از آن كه اين نيمه اول تحقق پيدا كرد، نوبت نيمه دوم است؛ نوبت پاسخگويى است.(55)
اميرالمؤمنين عليه السلام در اين بيان، مطالبى دارند: »لاتقولن انى مؤمر آمر فاطاع«؛(56) نگو به من ماموريت داده شده، به من مسؤوليت داده شده و من صاحب فلان مسؤوليت شده ام، »آمر فاطاع«؛ بنده مسؤولم و دستور مى دهم، بايد اطاعت كنيد. اين طور حرف نزن، »فان ذلك ادغال فى القلب«؛(57) اين، دل تو را خراب و نابود مى كند، واقعش هم همين است.(58)
 

4 - انتخاب مسؤولانى صالح و شايسته توسط مردم


مسأله انتخابات، مسأله سپردن سرنوشت بخش عمده امكانات كشور به يك نفر و يك مجموعه است. سرنوشت مسائل اقتصادى، مسائل فرهنگى، روابط خارجى و مسائل گوناگون ديگر تا حدود زيادى به اين قضيه وابسته است. درست است كه قواى ديگر هم هر كدام وظايفى دارند، اما مهمترين مسائل و فعاليتهايى كه در بخشهاى مختلف كشور به جريان مى افتد، به قوه مجريه مربوط است كه سرنوشت آن در اين انتخابات معلوم مى شود.(59) مردم بايد به فكر شناخت اصلح باشند، چون چيز كوچكى نيست.(60)
من مجدداً به مردم توصيه مى كنم كه اين كار را كوچك نشمرند. مسأله اين است كه مدير اجرايى كشور انتخاب خواهد شد. در نظام جمهورى اسلامى، رياست جمهورى، شأن مهمى است. بازوى اجرايى نظام، دولت و رئيس جمهور است.(61) دولت مثل چهارراهى است كه رئيس جمهور، مثل فرمانده، سر اين چهارراه است.(62)
 

نقش خواص در تحقق دولت اسلامى


خواص چه كسانى هستند؟ آيا يك قشر خاصى هستند؟ نه، در بين اينهايى كه ما مى گوييم خواص، آدمهاى باسواد هم هست، آدمهاى بى سواد هم هست. گاهى كسى بى سواد است، اما جزء خواص است، مى فهمد كه چه كار مى كند. از روى تصميم گيرى و تشخيص، عمل مى كند ولو درس نخوانده و مدرسه نرفته است، مدرك ندارد، لباس روحانى ندارد، اما مى فهمد كه قضيه چيست.
خواص يعنى كسانى كه وقتى عملى انجام مى دهند، موضع گيرى مى كنند، راهى را انتخاب مى كنند، از روى فكر و تحليل است. مى فهمند و تصميم مى گيرند و عمل مى كنند، اينها خواصند؛ كسانى كه از روى فكر و فهميدگى و آگاهى و تصميم گيرى كار مى كنند، يك راهى را مى شناسند و دنبال آن راه حركت مى كنند - خوب و بدش را كار نداريم. نقطه مقابلش هم عوام است. عوام يعنى كسانى كه وقتى جَو به يك سمتى مى رود، اينها هم مى روند، تحليلى ندارند.
خواص هم در يك جامعه دو گونه است: خواص طرفدار حق و خواص طرفدار باطل. شما از خواص طرفدار باطل چه توقع داريد؟ توقع داريد كه بنشيند عليه حق و عليه شما برنامه ريزى كند! بايد با او بجنگيد. اين كه محل كلام نيست. )اما( خواص طرفدار حق، دو دسته اند؛ يك دسته كسانى هستند كه در مقابله با دنيا، با زندگى، با مقام، با شهوت، با پول، با لذت، با راحتى، با نام، موفقند. يك دسته موفق نيستند،...اگر آن قسمِ خوبِ خواصِ طرفدارِ حق - يعنى آن كسانى كه مى توانند آن وقتى كه لازم باشد، از اين متاع دنيا دست بردارند - بيشتر باشند، هيچ وقت جامعه اسلامى دچار حالت دوران امام حسين عليه السلام نخواهد شد، مطمئن باشيد. تا ابد، بيمه بيمه است. اما اگر اينها كم باشند و آن دسته خواص ديگر زياد باشند - يعنى آنهايى كه به دنيا دل سپرده اند، حق را هم مى شناسند، طرفدار حقند، در عين حال در مقابل دنيا پايشان مى لرزد! دنيا يعنى چه؟ يعنى پول، خانه، شهرت، مقام، اسم و شهرت، پست و مسؤوليت و يعنى جان،...اگر خواص، در هنگام خودش، كارى را كه لازم است، تشخيص دادند و عمل كردند، تاريخ نجات پيدا مى كند و حسين بن على ها به كربلاها كشانده نمى شوند. اگر خواص، بد فهميدند، دير فهميدند، يا فهميدند و با هم اختلاف كردند - مثل آقايان افغانها - اگر در رأس كار، افراد حسابى بودند، اما طبقه خواص منتشر در جامعه، جواب ندادند؛ يكى گفت ما امروز كار داريم، يكى گفت جنگ تمام شد، بگذاريد سراغ كارمان برويم، برويم كاسبى كنيم، چند سال همه آلاف و الوف جمع كردند و...، اگر اين گونه عمل كردند، معلوم است كه در تاريخ، كربلاها تكرار خواهد شد!...تصميم گيرى خواص در وقت لازم، تشخيص خواص در وقت لازم، گذشتِ خواص از دنيا در لحظه لازم، اقدام خواص براى خدا در لحظه لازم، اينها است كه تاريخ را نجات مى دهد، ارزشها را نجات مى دهد، ارزشها را حفظ مى كند،...طبقه خواص! عزيزان من، ببينيد شما كجاييد. اگر جزو خواصيد، پس حواستان باشد،... يك وقت يك حركت بجا، تاريخ را نجات مى دهد. گاهى يك حركت نابجا كه ناشى از ترس و ضعف و دنياطلبى و حرص به زنده ماندن است، تاريخ را در ورطه گمراهى مى غلطاند،...وقتى خواص به سمتى رفتند، عامه مردم هم دنبال آنها حركت مى كنند. بزرگترين گناه انسانهاى ممتاز و برجسته، اگر انحرافى از آنها سر بزند، اين است كه انحراف آنها موجب انحراف بسيارى از مردم مى شود، يعنى حركت خواص، به دنبال خود حركت عوام را مى آورد.(63)
 

فصل چهارم
آسيب شناسى جمهورى اسلامى ايران
با توجه به مراحل فرآيند
 

الف - ارزيابى نظام


(همان طورى كه گفتيم( محاسبه ما اين طور نشان مى دهد كه نظام جمهورى اسلامى در طول بيست وپنج سال گذشته، پيشرفتهاى زيادى كرده است.(64) )حال با توجه به مراحل فرآيند( ما در كدام مرحله ايم؟ ما در مرحله سوميم، ما هنوز به كشور اسلامى نرسيده ايم، هيچ كس نمى تواند ادعا كند كه كشور ما اسلامى است. ما يك نظام اسلامى را طراحى و پايه ريزى كرديم و الان يك نظام اسلامى داريم كه اصولش هم مشخص و مبناى حكومت در آنجا معلوم است، مشخص است كه مسؤولان چگونه بايد باشند، قواى سه گانه وظايفشان معين است، وظايفى كه دولتها دارند، مشخص و معلوم است، اما نمى توانم ادعا كنم كه ما يك دولت اسلامى هستيم، ما كم داريم.(65)
اگر كسى در مقابل جوانها ادعا كند و بگويد نظامِ اسلامى ما هيچ عيبى ندارد و همان قالبى را كه اسلام خواسته، ما داريم پياده مى كنيم، گزاف گفته است، به هيچ وجه اين طور نيست.(66)
 

ب - ارزيابى كارگزاران


ما مسؤولان بايد خود را بسازيم، مرتب با خود كلنجار برويم، يكديگر را به حق وصيت كنيم، يكديگر را ارشاد كنيم، مثل آينه اى در مقابل يكديگر، عيوبمان را صادقانه به هم نشان دهيم، بنا را بر رفع عيب بگذاريم و خود را روز به روز بهتر كنيم. هر كس هم كه جديداً مسؤوليت را برعهده مى گيرد، با اين نيت و هدف، مسؤوليت را قبول كند كه مى خواهد براى خدمت به مردم، يك انسان صالح بشود، آنگاه مى شود تشكيل دولت اسلامى. قواى مجريه و مسؤولان گوناگون ما بايد تا حد قابل قبولى خود را با اين قالبها و معيارهاى دينى و اخلاقى اسلامى تطبيق دهند، اين مرحله سوم است، ما الان در اين مرحله قرار گرفته ايم و بايد )به طور( دائم، تلاش ما اين باشد.(67)
مهمترين نقاط ضعفى كه در زمينه مسؤولان وجود دارد - و الان آن را براى شما بيشتر باز مى كنم - چند چيز است(68)؛

1 - سستى بينش و ايمان انقلابى و اسلامى
يكى مسأله سستىِ بينش و ايمان انقلابى و اسلامى در بعضى از مسؤولان است. اينها مجذوب نسخه هاى سياسى غرب هستند، آن هم نسخه هاى غلط از آب درآمده، ليبرال دمكراسى غرب كه يك روز گفته مى شد اوج تكامل فكر و عمل انسان است و بالاتر از آن چيزى وجود ندارد - كه به نظر من، خودِ اين حرف، نشانه كوته فكرى است كه آدم، نقطه اى را پيدا كند و بگويد از اين بالاتر ممكن نيست انسان حركت كند، نه، انسان در حركتِ خود، بى نهايت است - امروز به دست خود، خودش را رسوا كرده است. اين ليبراليسم، همان چيزى است كه امروز ماجراى افغانستان و سالها است مسأله فلسطين را به وجود آورده است. اين اومانيسمِ دروغين غرب، همان چيزى است كه پنجاه سال، ملت فلسطين را نديده مى گيرد و مى خواهد آن را به كلى حذف كند.(69)

2- دنيازدگى
آسيب ديگر، دنيازدگى است. خيلى از ما - آنهايى كه قدرت و پست را طعمه دانستند - متاسفانه دچار دنيازدگى شده ايم. پنج، شش سال پيش از اين، در پيامى به انجمن اسلامى دانشجويان - چون آن روز، چيزهايى را حس مى كردم - به اين نكته تصريح كردم و گفتم بعضى ها بايد مواظب باشند اسير چرب و شيرينِ دنيا نشوند. كسى كه براى خود مسؤوليتى قائل است، اگر دنيازده و رفاه زده شد، كارش زار خواهد شد و كار مردم را هم زار خواهد كرد.(70) عناصر ضعيف را مى خرند، با عامل مالى، استكبار انسانهاى پولدوست را در دنيا برده خود مى كند، امروز اين كار در دنيا رايج است. دست در كيسه فتوت خودشان مى كنند - فتوت شيطانى - كسانى كه دهانهايشان براى مال دنيا باز است، اينها را شناسايى مى كنند و با پول اسير خودشان مى كنند و مى خرند. در بسيارى از كشورهاى دنيا، اين صدمه بزرگ را به ملتها زدند. آدمهاى طماع و شكم پرست و پول پرست آنها را با اين متاع بى ارزش - با پول - خريدند و ملك خودشان كردند.(71)

3 - ضعف مديريت و پرداختن به كارهاى جزيى، سياسى و حزبى
بعضى از مشكلات ما ناشى از ضعف بعضى از مديريتها است؛ به كارهاى جزيى و فعاليتهاى سياسى و حزبى، سرگرم و مشغول مى شوند. اين قدر كه من در اين خصوص تاكيد مى كنم، بعضى ها مى گويند فلانى با حزب و تحزب مخالف است، در صورتى كه پس از پيروزى انقلاب اسلامى، اولين حزب را ما درست كرديم. اگر تحزب به معناى واقعى كلمه وجود داشته باشد، من طرفدار آن هستم، منتها من تحزب را اين نمى دانم كه عده اى از داعيه داران سياسى، به دنبال كسب قدرت، دورِ هم جمع شوند - ده نفر، پانزده نفر، بيست نفر - و با شعار و ايجادِ هيجان و جذابيتهاى دروغين، مردم يا گروههايى از مردم را به اين طرف و آن طرف بكشانند و مرتب، دعوا و اختلاف راه بيندازند و براى اين كه بى كار نمانند، يك مسأله كوچك را بزرگ كنند، يك چيز كم اهميت را پراهميت جلوه دهند و روزها و هفته ها، درباره اش بحث و تحليل كنند، بر اساس آن، دوست و دشمن معين كنند، فلان كس، فلان طرفى است، پس دشمن است، فلان كس، فلان طرفى است، پس دوست است. بنده اينها را تحزب نمى دانم، اينها روشهاى غلط سياسى است كه در دنيا هم رايج است. دل ما خوش بوده است كه در ايران اين چيزها رايج نباشد، اما متأسفانه بعضى ها به اين چيزها دلبستگى دارند. اما اگر كسى مسؤوليتى را قبول كرد، چنانچه بنا شد چنين دلبستگى اى پيدا كند، به آن مديريت ضربه خواهد زد. من يك وقت به بعضى از مسؤولان دولتى پيغام دادم و گفتم شما آن ساعاتى را كه در جلسه حزبى خود صرف مى كنيد - البته نمى گويم پول و امكانات مى گيريد - متعلق به دولت و مردم است، شما حق نداريد آن را صرف مسائل حزبى و جناحى و گروهى و امثال اينها بكنيد. يك مقدار ضعفهاى ما ناشى از اين ها است.(72)

4 - عدم اتحاد كلمه
يكى ديگر از عيوب و آفتها، عدم اتحاد كلمه است. اتحاد كلمه هم لازم است، لازم است مسؤولان، مواضع واحدى اتخاذ كنند، به خصوص در مسائل جهانى و مسائل عمده كشور. وقتى اندك اختلافى در حرف مسؤولان پيدا مى شود، شما مى بينيد راديوهاى بيگانه چگونه اينها را بزرگ و چند برابر مى كنند. حتى آن جايى كه اختلافى نيست، اختلاف را جعل مى كنند، براى اين كه نشان دهند بين مسؤولان اتحاد كلمه نيست. آنها از جمع منسجمى كه با هم كار كنند و همدل باشند، خيلى مى ترسند. خوشبختانه تركيب قانون اساسى ما، راه حل مشكلات را معين كرده، رهبرى را به عنوان محور، در نقطه مركزى همه مسؤولان قرار داده، اين امكان و فرصت خيلى بزرگى است تا مسؤولان بتوانند با وحدت كلمه، با همديگر كار كنند.(73)

5 - انقطاع از واقعيات و دورى از مردم
مردمى بودن، چيزى بالاتر از انتخاب شدن به وسيله مردم است. بعضى ها ممكن است در يك نظام دمكراتيك، به شكل دمكراتيك هم انتخاب بشوند، اما با مردم رابطه اى نداشته باشند، اينها مردمى نيستند. در كشور اسلامى ما، مردمى بودن يك ارزش است. هركسى كه بيشتر به مردم نزديك باشد، بيشتر احساسات مردم را درك كند، بيشتر با مردم، احساس همدردى و ابراز همدردى كند، مردم به او علاقه بيشترى نشان مى دهند.(74)
معتقدم كه براى يك مسؤول در دستگاه حكومتى - اعم از مسؤوليتى كه بنده دارم يا مسؤوليتى كه ديگر مسؤولان دارند - انقطاع از واقعيات و دورى از مردم، عامل انحطاط است، معتقدم كه يك مسؤول نبايد اجازه بدهد كه از واقعيات جامعه و از خبرهايى كه در جامعه جارى است، دور بماند. البته انقطاع از مردم - كه در تعبير اميرالمومنين عليه السلام احتجاب از مردم است، يعنى حجاب داشتن و با مردم هيچ مواجه نشدن - چيز خيلى خطرناكى است. حضرت عليه السلام به مالك اشتر فرموده اند كه به خاطر احتجاب از مردم، آگاهى انسان از همه چيز كم مى شود.(75)

6- هوى پرستى مسؤولان

«ان اخوف ما اخاف عليكم اثنان؛ اتباع الهوى و طول الأمل«(76)؛ خطر عمده دو چيز است؛ اول، هوس پرستى. تعجب نكنيد، از همه خطرها بالاتر، همان هواى نفسى است كه در دل ما است؛ »ان اعدى عدوك نفسك التى بين جنبيك«(77)؛ از همه دشمنها دشمن تر، همان نفس، همان من و همان خودى است كه در وجود تو است، آن منيّتى كه همه چيز را براى خود مى خواهد. اين جا هم از زبان پيغمبرصلى الله عليه وآله وسلم همين را مى فرمايد: »ان اخوف ما اخاف عليكم اثنان؛ اتباع الهوى و طول الامل، فاما اتباع الهوى فيصد عن الحق«(78)؛ يعنى پيروى از هواى نفس، شما را از راه خدا گمراه مى كند. غالب اين گمراهيها، به خاطر هواى نفس است. البته ما هزار جور براى خودمان توجيه درست مى كنيم، براى اين كه از راه خدا منحرف بشويم و حرف و عملمان غير از آن چيزى باشد كه شرع و دين براى ما معين كرده است. هواى نفس خصوصيتش اين است كه شما را از سبيل اللَّه گمراه مى كند.(79)
 

7- طول امل و بلندى آرزوها
«و اما طول الامل فينسى الاخرة«(80)، طول امل يعنى آرزوهاى دور و دراز شخصى؛ تلاش كن براى اين كه فلان جور خانه براى خودت درست كنى، تلاش كن و مقدمات را فراهم كن براى اين كه به فلان مقام برسى، تلاش كن، زيد و عمرو را ببين و هزار جور مشكل را پشت سر بگذار تا اين كه فلان سرمايه را براى خودت فراهم بياورى و فلان فعاليت اقتصادى را در مشت بگيرى. طول امل يعنى اين آرزوهايى كه يكى پس از ديگرى تمام نشدنى است، جلوى چشم انسان صف مى كشند، براى انسان هدف درست مى كنند و هدفهاى حقير در نظر انسان عمده مى شود.(81)
8- تلقى نادرست از مسؤوليت در نظام اسلامى
حضرت )على عليه السلام( در نامه)اى( به اشعث ابن قيس مى فرمايد: »و ان عملك ليس لك بطعمة ولكنه فى عنقك امانة«(82)، يعنى اين مسؤوليت و منصبى كه در نظام اسلامى دارى، طعمه و سرمايه و كاسبى نيست - اشتباه نشود - مسؤوليت در نظام اسلامى، بارى بر دوش انسان است كه بايد آن را به خاطر هدف و نيتى تحمل كند، برداشت صحيح از دولت اسلامى و مسؤوليت اسلامى اين است.(83)
9- زندگى مسرفانه و متجملانه
مسؤولان اسلامى نبايد در رفتار و عمل خودشان، مسرفانه و متجملانه زندگى كنند و بالاتر از آن، نبايد طورى زندگى كنند كه روش اسراف آميز و تجمل آميز را به يك فرهنگ تبديل كنند. فرض بفرماييد اگر از لحاظ كيفيت آرايشِ محل زندگى و محل كار، كيفيت زندگى در درون خانواده، چگونگى ازدواج فرزندان، مهريه ها، جهيزيه ها و از اين قبيل چيزها، وقتى به وسيله يك نفر در سطح عالى و در ميان صاحبان مناصب حكومت اسلامى، به شكل غير اسلامىِ آن - به معناى مسرفانه - انجام بگيرد، اين مى شود فرهنگ، بقيه نگاه مى كنند و ياد مى گيرند؛ مهريه ها بالا مى رود، ازدواجها مشكل مى شود، زندگى سخت مى شود و همين رفتار به تدريج آثارش در طول مدتى كوتاه يا بلند، در متن جامعه منعكس مى شود. بنابراين مهمترين مطلب اصلى اميرالمومنين عليه السلام در باب حكومت اين است )كه( حاكم بايد حكومت را براى خود، يك وسيله اعاشه و زندگى و كسب درآمد و اندوختن ثروت نداند، يك مسؤوليت بداند، بارى است بر دوش او، بايد همه همت خود را بگذارد كه اين بار را به منزل برساند.(84)
من از احساس تنعم و زندگى مرفه مسؤولان واقعاً رنج مى برم. روند كار نبايد به سمت تنعم روزافزون مسؤولان و تظاهر به اين معنا باشد، اين غلط است. البته در نوع انعكاس مسافرتها، كارها، زندگى ها و جلسات ما به مردم هم گاهى چيزهايى ديده مى شود كه مردم را دلسرد مى كند و به طور عميق روى مردم اثر مى گذارد.(85)
10- قدرت طلبى و دنياگرايى
به دولتمردان و مسؤولان كشور در قواى سه گانه عرض مى كنم قدر خدمتگزارى به اين ملت بزرگ و اين كشور مبارك را بدانيد. خدمت صادقانه شما، خدمت به اسلام و بشريت است. اين فرصت كم نظيرى است كه صالحان و صديقان در آرزوى آن بوده اند. با همه توان از اين فرصت براى كسب رضاى الهى و تقرب به خداوند بهره گيريد و با اخلاص و پارسايى و مجاهدت، در راه رفع مشكلات كشور و ملت و ساختن ايرانى آباد و پيشرفته و رفع كامل بى عدالتى و تبعيض و قطع وابستگى اقتصادى و فرهنگى و بريدن طمع غارتگران بيگانه و سوءاستفاده كنندگان داخلى، گامهاى بلندى را با توكل به خداوند برداريد. مبادا وسوسه قدرت طلبى يا جمع زخارف مادى، شما را از كار بزرگى كه بر عهده داريد، بازدارد.(86)

11- مرعوب شدن
تهديد، هميشه به معناى اقدام نيست، يكى از فوايد تهديد اين است كه بلكه بتوانند طرف مقابل را مرعوب و از ميدان خارج كنند، وادار به تسليم كنند و يا بتوانند در صفِ يكپارچه مسؤولان يا در صف مسؤولان و مردم و يا در دل مردم، ترديد ايجاد كنند.(87)
شما خيال نكنيد اين هياهو و جنجالى كه امروز هست، در گذشته نبود، از اول انقلاب اين هياهوها وجود داشته است. بارها و بارها در همين دوران گذشته در زمان امام قدس سره و بعد از رحلت ايشان به خصوص، افرادى از كشورهايى به عنوان دوست و همراه، آرام به شكلى كه داريم يك راز را به شما منتقل مى كنيم )!( به ما اطلاع دادند كه الان موشكهاى آمريكايى و اسرائيلى، هدفهاى داخل ايران را نشانه گرفته اند. بدانيد كه يك اشاره كافى است تا ايران را منهدم كنند. هدفشان اين بود كه در مقابل اين تهديدها و ارعابى كه مى خواستند به وجود بياورند، مسؤولان بترسند و تسليم شوند، مثل ظالم و چاقوكش قداره بندى كه يك كوچه را قرق مى كند و مى آيد درِ خانه شما و مى گويد درِ خانه را باز كن و الا چنين و چنان مى كنم. اگر درِ خانه را باز كرديد و او داخل دالان خانه شما شد، يك قدم به مقصود خود كه غارت خانه و تسلط بر خانه شما است، نزديكتر شده است.(88)
12- اشتغال و دلبسته شدن به كارهاى ظاهرى و غير ضرورى
به نظر من، يكى از خطراتى كه اين طور مجموعه ها )مسؤولان( را تهديد مى كند، دلبسته شدن و وابسته شدن به كارهاى ظاهرى است كه در باطن امر، كار نيست، مثلا بعضى از اجتماعها، بعضى از موضعگيريها، تأسيس بعضى از دفاتر و....(89)
13- تحجر يا ديندارى انزواطلبانه مسؤولان
دو آفت هم ديندارى )مسؤولان( را تهديد مى كند و هم سياست را. يكى از آفتهاى ديندارى اين است كه ديندارىِ يك جامعه يا يك شخص، با انحراف يا بى مبالاتى يا تحجر و جمود يا فراموش كردنِ نقش عقل يا التقاط و از اين چيزها همراه شود. آفت ديگر ديندارى اين است كه دين به زندگى شخصى محدود شود، عرصه وسيع زندگى جمعى انسانها و جامعه را فراموش يا درباره آن سكوت كند و از آن كناره بگيرد.(90)
14- غفلت از دشمن
اگر فراموش كرديد كه دشمن در كمين شما است، غفلت، شما را فرا خواهد گرفت، حركت را كُند خواهد كرد و از بين خواهد برد - يعنى بزرگترين فرصت براى دشمن است - لذا شما ببينيد در طول اين سالهاى متمادى، هر وقت، هر كسى و هر جا، از دشمنى دشمنان و توطئه مستكبران و دشمنى آمريكا و اسرائيل و بقيه مخالفان آزادى و سعادت بشر، سخن گفته است، از سوى تبليغات چى هاى جهانى مورد تخطئه قرار گرفته است!
آنها مى خواهند ملت ايران فراموش كند كه دشمن دارد، در سايه اين فراموشى است كه مى توانند آنها را به مسايلى كوچكتر، سرگرم كنند و ميان آنها اختلاف بيندازند. يك ملت و يك جمعيت، وقتى بداند كه دشمن در كمين او است، به مسايل كوچك، به مسايل روزمره و مسايل درجه دوم، مشغول نخواهد شد، اگر اختلافى هم دارد، آن را على العجاله - لااقل - كنار مى گذارد، اما وقتى از دشمن غافل شديد، مسايل كوچك داخلى، عمده مى شود، اختلافات، بزرگ مى شود و افراد به جان هم مى افتند، جناحها تشكيل مى شود. اين بر اثر غفلت از دشمن است.(91)
15- عملكرد ضعيف مسؤولان
ما مشكلاتى داريم، اين مشكلات غالباً ناشى از عملكرد مجموعه خود ما )مسؤولان( است.(92) )مثلا مسؤولان فرهنگى جامعه،( من از عملكرد بعضى از مسؤولان فرهنگى كشور هيچ رضايتى ندارم و معتقدم آن كارى را كه بايد انجام بدهند، انجام ندادند، بعضى از آن كارهايى را كه نبايد انجام بدهند، انجام دادند!(93)
16- دلسوز نبودن مسؤولان
عمده مشكلات ملتها - در هر جايى كه ملتها رنجى برده اند - به خاطر اين بوده كه مسؤولانِ دلسوزى كه همتشان فقط برطرف كردن مشكلات مردم باشد، در ميان آنها يا نبوده اند و يا كم بوده اند. آن كسانى از شما كه دوره جوانى را پشت سر گذاشته ايد و رژيم طاغوتى و فاسد پهلوى را به ياد داريد، مى دانيد )كه( تنها چيزى كه مطرح نبود، خدمت به مردم بود.(94)
17- درك نادرست مسؤولان از خواسته هاى مردم
يكى از مهمترين موانع پيشرفت اين است كه مسؤولان و نخبگان و قشرهايى كه مى توانند روى ذهنهاى ديگران اثر بگذارند، در شناخت مشكلات مردم اشتباه كنند و خواسته هاى مردم را درست نفهمند يا خواسته هاى مردم را به نقاط كم ارزش و بى ارتباط با زندگى واقعى مردم ربط دهند، اين چيز بسيار بدى است.(95)
18- خسته شدن و راحت طلب شدن
آن كسانى كه روى مردم اثر مى گذارند - كسانى كه حرفشان، اقدامشان، عملشان، منششان، نوشته شان، روى مردم اثر مى گذارد - چند خطر بزرگ آنها را تهديد مى كند كه بايد خيلى مراقب باشند، يكى خطر خسته شدن است، يكى خطر راحت طلبى است، يكى خطر ميل به سازش است، يكى خطر چسبيدن به منافع نقد است، همان بلايى كه بر سر كسانى كه انقلاب فلسطين را منحرف كردند، آمد، همان خطرى كه بر سر همه رهبرانى آمد كه ملتهاى خودشان را از مسير درست و راهى كه شروع كرده بودند، منحرف كردند و بازداشتند.(96)
19- فاصله از اخلاق و معنويت در سياست
دو خطر سياست را تهديد مى كند؛ يكى اين است كه سياست از اخلاق فاصله بگيرد و از معنويت و فضيلت خالى شود، يعنى شيطنتها بر سياست غلبه پيدا كند، هواهاى نفسانىِ اشخاص، سياست را قبضه كند، منافع طبقات زورگو و زرسالاران جوامع، سياست را به دست بگيرد و به اين سمت و آن سمت بكشاند. اگر اين آفت به سياست خورد، آنگاه همه صحنه اجتماعىِ انسانها، دچار عيب و آفت مى شود. آفت ديگرِ سياست اين است كه انسانهاى كوته بين، كودك منش و ضعيف، سياست را در دست بگيرند و زمام سياست از دستهاى پرقدرت خارج شود و به دست انسانهاى بى كفايت بيفتد.
راهكار چيست؟ بهترين شكل و راهكار اين است كه در رأس سياست و اداره امور جوامع، كسانى قرار بگيرند كه ديندارى و سياستگذارى آنها اين دو آفت را نداشته باشد، يعنى كسانى اداره امور جوامع را بر عهده بگيرند كه ديندار و داراى معنويت باشند، فكر دينى آنها بلند باشد، از انحراف و خطا و التقاط و كج بينى در دين مصون باشند، از تحجر و جمود و متوقف ماندن در فهم دين بركنار باشند، دين را ملعبه دست زندگى خود نكنند، از لحاظ سياست، انسانهاى باكفايت و باتدبير و شجاعى باشند و سياست را از معنويت و اخلاق و فضيلت جدا نكنند. چنين كسانى اگر زمام امور يك جامعه را به دست گرفتند، آنگاه جامعه از بيشترين خطراتى كه ممكن است براى آن پيش بيايد، محفوظ خواهد ماند.(97)
20 - غفلت از تهاجم فرهنگى و مسأله اباحيگرى
اين مسأله تهاجمِ فرهنگى كه ما بارها روى آن تاكيد كرده ايم، واقعيت روشنى است، با انكار آن، ما نمى توانيم اصل تهاجم را از بين ببريم. تهاجم فرهنگى را نبايد انكار كرد، وجود دارد. به قول اميرالمومنين عليه السلام »من نام لم ينم عنه«؛(98) اگر شما در سنگر خوابت برد، معنايش اين نيست كه دشمنت هم در سنگر مقابل خوابش برده است. تو خوابت برده، سعى كن خودت را بيدار كنى. ما بايد توجه داشته باشيم كه انقلاب فرهنگى در تهديد است، كما اين كه اصل فرهنگ ملى و اسلامى ما در تهديد دشمنان است.(99)
يكى از چيزهايى كه دشمن به طور جدى در كشور تبليغ مى كند، مسأله اباحيگرى است؛ اباحيگرى اعتقادى و عملى، يعنى پابنديها و تقيدات و تكيه گاههايى كه يك انسان را در حركت خود به سمت هدف مشخصى عازم و مصمم مى كند، از او گرفتن و او را سرگردان و لنگ كردن، اين را بايد جدى بگيريد. يكى از سياستهاى دشمنانِ اسلام اين است كه ايمان مردم را بگيرند و اعتقاد آن ها را به انقلاب سلب كنند، چند سالى است كه اين را در تبليغاتشان شروع كرده اند. بنده از همان اوايلى كه اين تبليغات در رفتارهاى دشمنان كشور، اجرايى و عملياتى شده بود، متوجه اين نكته شدم و به همه، به خصوص به مسؤولان فرهنگى هشدار دادم و گفتم اينها مى خواهند اصل اعتبار انقلاب را زير سوال ببرند.(100) حضور دشمن را در پشت پرده فرهنگ و سياست جدى بگيريد، اين يك واقعيت است و هرچه مى گذرد، اين حقيقت كه دشمن در مقاصد پليد خود، اميد زيادى به مقوله فرهنگ و مسائل سياسى دارد، بيشتر واضح و آشكار مى شود. نبايد غافلانه و ساده لوحانه بعضى از پديده ها را جداى از علت و بريده از عامل اصلى اش تلقى كرد و به اين و آن نسبت داد. حقيقتا دشمنان مى خواهند از فضاى فرهنگى كشور عليه انقلاب، نظام و دولت استفاده كنند.(101)
 

فصل پنجم
انتخابات مطلوب
 

الف - اهميت انتخابات


انتخابات، آن نقطه اساسى وصل افكار و آراى مردم به بدنه نظام اجرايى است.(102) انتخابات، مظهر اقتدار ملى است. اگر ملت عزيز ايران بتواند در اين انتخابات، آراى فراوان خود را به ميدان بياورد و حضور مردمى، حضور چشمگيرى باشد، اين، بزرگترين مظهر اقتدار و عزت ملى است.(103) انتخابات، فقط يك پديده سياسى نيست، انتخابات، مظهر حضور مردم، مظهر احقاق حق، مظهر توانايى و اقتدار ملى براى يك كشور است.(104) انتخابات اگر به صورت مطلوب انجام بگيرد، آينده را تضمين و امنيت كنونى را هم تأمين مى كند.(105)
 

ب - انتخابات مطلوب و فضاى آن


انتخابات مطلوب كدام است؟ انتخابات مطلوب انتخاباتى است كه سالم، آزاد و طبق قانون برگزار شود؛ انتخاباتى كه مردم، با شور و نشاط در آن شركت كنند؛ انتخاباتى كه به عنوان وظيفه دينى، همه مردم خود را موظف به برگزارى باشكوه آن بدانند.(106)
)براى انتخابات مطلوب( فضاى كشور را بايد فضاى علاقه مندى و شوق به اين انتخابات كرد تا مردم بدانند مى خواهند كار بزرگى انجام دهند؛ دولتى سرِ كار بياورند كه براى رسيدن به آرمانها يك قدمِ بلند بردارد.(107) انتخابات بايد در فضاى آرام و با صفا انجام بگيرد، دور از تشنج و درگيرى و فضاى نفرت باشد. البته بعضى ها تبليغ مى كنند و حرف مى زنند. فضاى خشونت سياسى و تشنج سياسى و نفرت، به حال انتخابات مضر است، يك عده را از عرصه حضور در انتخابات بيزار مى كند، يك عده را دچار ترديد مى كند، دلها را مرده مى كند و اميدها را كم مى كند.(108) انتخابات بايد در فضايى انجام بگيرد كه هم پر شور و زنده و بانشاط باشد، هم آرام و متين باشد، يعنى شور و نشاط باشد، اما تشنج نباشد، متانت و آرامش و اطمينان و استقرار باشد، اين فضاى مطلوب انتخابات است. هركس اين طور عمل بكند، خدمت كرده است، هركس عكس اين عمل بكند، يا مردم را نسبت به انتخابات بدبين كند يا آنها را از نتايج انتخابات نااميد كند يا فضا را با شايعه پراكنى و تهمت زنى و درگيريهاى دروغين ملتهب بكند و از آرامش بيرون بياورد، خيانت كرده است، هركس مى خواهد باشد، اين را همه بدانند. خيرخواه، آن كسى است كه فضا را بانشاط و با شور نگه مى دارد و در عين حال، با حرفهاى آرامش بخش خود، فضا را براى انتخابات آماده مى كند تا مردم بيايند و در انتخابات شركت كنند. آدم بدخواه و بددل كسى است كه اولا نيش مى زند كه مردم را بدبين كند، بعد هم فضا را ملتهب مى كند، يعنى فضاى تهمت، فضاى بدبينى و فضاى تشنج سياسى درست مى كند، اينها بسيار بد است.(109)
من به اين كسانى كه همين طور يك گوشه نشسته اند و فضا را با تشنج سياسى و با پركردن از موهومات و شايعات، خراب مى كنند، نصيحت مى كنم كه دست از جان مردم بردارند، بگذارند مردم كار خودشان را بكنند. نتيجه انتخابات هم هرچه بشود، همه قبول دارند. كسى از آحاد مردم و از مسؤولان كشور نخواهد گفت چرا نتيجه انتخابات اين شد، يا اين نشد، نه، آن آرا مردم است.(110)
 

ج - مردم و انتخابات


1 - مسأله حضور مردم
هركس كه به نظام اسلامى علاقه دارد، در اين انتخابات شركت خواهد كرد. هركس كه به سربلندى نظام جمهورى اسلامى علاقه اى دارد، در اين انتخابات شركت خواهد كرد. پيش بينى من اين است كه آن چنان كه ما از اين ملت بزرگ و آگاه و هوشمند تاكنون ديده ايم، انشاءاللَّه در اين انتخابات هم، مردم، پرشور و با علاقه شركت مى كنند و حضور خودشان را اعلام خواهند كرد و در واقع طرفدارى خودشان را از اسلام و نظام اسلامى نشان خواهند داد.(111) حضور مردم در آن صحنه ها بايد به گونه اى باشد كه مشت محكمى به سينه دشمنان كوبيده شود.(112) عزيزان من! اين را به شما عرض كنم كه دعوت به شركت در انتخابات، به خاطر تبليغات ديگران نيست. اينها هيچ وقت دست از بدگويى كردن نسبت به جمهورى اسلامى و هر تشكيلاتى در دنيا كه با آن موافق نباشند، برنمى دارند. اگر مردم ايران در يك انتخابات، پرشور شركت كنند، يك جور حرف مى زنند، اگر شركت نكنند، يك جورِ ديگر حرف مى زنند. حرف ما براى خاطر بستن دهن آنها نيست. در انتخابات دوم خرداد سالِ هفتادوشش - كه انتخابات پرشورى شد، جمعيت عظيمى شركت كردند كه البته بى سابقه نبود و آن درصد قبلا هم در بعضى از انتخاباتهاى ديگر شركت كرده بودند، اما در آن انتخابات درصد بسيار خوبى شركت كردند - راديوهاى بيگانه گفتند )كه( ملت ايران جمع شدند و رأى در صندوقها ريختند، براى اين كه به جمهورى اسلامى بگويند نه. در انتخاباتِ شوراها هم كه در شهرهاى بزرگ، مخصوصا تهران، شركت مردم خيلى پايين بود، باز گفتند مردم شركت نكردند، يعنى به جمهورى اسلامى گفتند نه، بنابراين و به نظر آنها اگر مردم در انتخابات شركت كنند، گفته اند نه، اگر شركت هم نكنند، گفته اند نه، تبليغات دشمن اين طورى است.(113) )به هر حال( شما و همه ملت عزيز ايران بدانيد - و مى دانم كه مى دانيد - دشمن چشم دوخته است كه انتخابات رياست جمهورى، انتخابات بى رونقى بشود، براى آنها اين مهم است. در درجه اول، دشمن مايل است كه انتخابات، بى رونق شود. البته در درجه دوم ممكن است كسى را بر كسى ترجيح بدهند، اما آن، درجه بعدى است، در درجه اول مى خواهند كه انتخابات بى رونق شود.(114)
ملت عزيز ايران، انتخابات را بايد اولا به عنوان يك تكليف الهى و يك تكليف اسلامى محاسبه كنند - كسانى هم كه به مسائل دينى توجه نداشته باشند، بايد به چشم يك تكليف وجدانى و ملى به آن نگاه كنند، البته ملت عزيز ما، ملتى مومن است، با نام خدا شروع كرده و به پيش رفته است، با نام خدا هم ادامه خواهد داد، بنابراين انتخابات هم براى او يك تكليف الهى است - ثانيا به عنوان يك آزمايش بزرگ به آن نگاه كنند.(115)
2 - مسأله حضور حداكثرى؛ ثمرات و راه تحقق
يكى از بزرگترين شاخصهاى مردمى بودن حكومتها در دنيا، عبارت است از همين كه مردم در انتخابات و گزينشهاى بزرگ ملى، چقدر شركت مى كنند. در آن جايى كه بيش از هشتاد درصد حايزين شرايط مردم، در پاى صندوقها شركت مى كنند - يعنى كشور ما - در معيارهاى جهانى با همه منطقها و زبانهايى كه امروز در دنيا، در عالم سياست و مسايل سياسى و اجتماعى، مطرح و قابل فهم است.(116)
اگر شركت كنندگان در انتخابات كم باشند، اما فردِ صالح با صدى نود آراء انتخاب بشود يا اين كه شركت كنندگان زياد باشند و فرد صالح، مثلا با پنجاه و پنج درصد انتخاب بشود، چنانچه بين اين دو صورت، امر داير باشد، اين دومى مقدم است. البته در هر صورت بايد فرد صالح انتخاب بشود، اما درصدِ كمترداشتن او، در حالى كه مجموع شركت كنندگان رقمشان بالا است، اهميت بيشترى دارد از اين كه مجموع شركت كنندگان كم باشند و درصد اين فرد صالح، بالا باشد.(117)
1-2 - بيمه كردن كشور
اين كه چه كسى انتخاب بشود، مسأله اول نيست، مسأله دوم است. مسأله اول اين است كه مردم، همه در انتخابات شركت كنند، پرشور شركت كنند، آگاهانه شركت كنند، فكر كنند، تحقيق كنند و آن كسى را كه مى خواهند، انتخاب كنند. انتخابات، خودش مهم است. حضور مردم در انتخابات مهم است،... اهميت انتخابات و حضور مردم، اهميت نقد است، كشور را بالفعل بيمه مى كند. انتخابات، نشان دهنده واقعى حضور مردم در صحنه سياسى كشور است. هر انتخاباتى كه پرشور )برگزار( بشود، كشور را بيمه مى كند.(118)
2-2 - اقتدار نظام
انتخابات، مظهر اقتدار ملى است. اگر ملت عزيز ايران بتواند در اين انتخابات، آراى فراوانِ خود را به ميدان بياورد و حضور مردمى، حضور چشمگيرى باشد، اين، بزرگترين مظهر اقتدار و عزت ملى است.(119)
عزيزان من! قدرت يك دولت و يك كشور، به حضور مردم است. علت اين كه جمهورى اسلامى در اين سالهاى متمادى بحمداللَّه از اقتدار سياسى و معنوى در دنيا برخوردار بوده است و نتوانسته اند مويى از سر اين نظام كم بكنند، به خاطر حضور شما مردم است. دشمن مى خواهد اين را از جمهورى اسلامى بگيرد. ملت ايران بايستى نقطه مقابل آن عمل بكنند، يعنى حضور خود را در همه ميدانها روزبه روز پررنگ تر و قويتر بكنند. اين يك ميدان است.(120)
3-2 - مرعوب نشدن دولت در مقابل تهديدهاى دشمن
هركس كه مرعوب قدرتهاى مسلط بين المللى است، به خاطر اين است كه احساس تنهايى و بى پشتيبانى مى كند، اگر دولت و ملتى مرعوبند، علت، همين است. اگر افرادى مرعوبند، علت، همين است. اگر ملتها و دولتهاى اسلامى به يكديگر احساس دلگرمى كنند، دولتها ببينند كه ملتهاشان پشتِ سر آنها ايستاده اند، ملتها ببينند كه دولتها عازم بر احقاق حقند، ملتها ببينند كه ملتهاى برادر، با آنها همدل و همصدايند، آنگاه رعبى كه استكبار در دلهاى بعضى از ملتها و رؤساى دولتها انداخته است، ديگر جايى نخواهد داشت.(121) )از اينرو( حضور شما، پايه هاى انقلاب را محكم مى كند و به مديران آينده كشور، جرات و قدرت كار مى بخشد و آينده را تضمين مى كند.(122)
4-2- شكست توطئه هاى تبليغى دشمن در نامقبول نماياندن نظام نزد مردم
امروز هر برگه رأيى كه به صندوقها انداخته مى شود، در حقيقت، رأى به نظام جمهورى اسلامى و قانون اساسى است و اين براى كشور بسيار باارزش و بااهميت است. لذا شما مى بينيد كه بوقهاى بيگانه، همه سعى خودشان را مى كنند تا شايد بتوانند انتخابات را كم رونق كنند، اما نخواهند توانست، چون ملت ما در طول چندين سال گذشته و در انتخابهاى متعدد، همواره توانسته اند در دنيا ركورد حضور در پاى صندوقهاى رأى را بشكنند و حضورشان در پاى صندوقها و نشان دادن مردم سالارى در اين كشور، تقريباً از همه كشورهاى غربى و كشورهاى لائيك بيشتر بوده و اين دفعه هم به فضل الهى همين طور خواهد شد.(123)
5-2 - زنده كردن فضاى زندگى و پيشرفت كشور
حضور مردم، زنده كننده فضاى زندگى در يك كشور است. وقتى مردم در سياست دخالت نكنند و نسبت به اوضاع سياسى اظهار نظر و دلسوزى ننمايند و ندانند كه چه كسى آمد و رفت و چه كسى مسؤوليت پيدا كرد و ندانند كه با چه كسى مبارزه مى كنيم و به كدام سمت مى رويم، كشور پيش نخواهد رفت.(124)
(به هر حال) امروز جمهورى اسلامى، در صحنه هاى سياسى و بين المللى و در عرصه سازندگى كشور و در نمايشهاى سياسى عظيمى كه اين ملت به وجود مى آورد - مثل همين مسأله انتخابات يا بقيه عرصه هايى كه مردم در آن حضور پيدا مى كنند - سربلند است. هرگاه يكى از اينها به وجود مى آيد، يكى از نمونه هاى عزت و استقلال هم ظاهر مى شود. هر جاىِ عالَم، مسلمانى زندگى مى كند، وقتى اين خبر را مى شنود، احساس عزت مى كند، چرا؟ چون نظام جمهورى اسلامى را متعلق به خودش مى داند و اين به خاطر آن است كه امام بزرگوارقدس سره - طراح و معمار اين انقلاب - اين نظام را بر اساس هدفهاى اسلامى به وجود آورد و به آن، جنبه فرامرزى و جهانى و بين المللى داد.(125)
6-2 - استحكام نظام
از نظر مردم دنيا و تحليل گران و سياستگذاران عالم، آن نظامى مستحكم است كه تعداد بيشترى از مردمش در هنگام انتخابات، پاى صندوقها بيايند و رأى بدهند، اين، نشانه استحكام يك نظام است.(126)
(در مورد چگونگى تحقق حضور حداكثرى،( نامزدهاى انتخاباتى )بايد( به اين نكته توجه كنند كه مردم مايلند از زبان نامزدها بشنوند كه مى خواهند چه كار كنند؛ برنامه ها و هدفها و راهبردهايشان را براى مردم مشخص كنند. شور انتخابات اين است. حضور حداكثرى اين طورى تحقق خواهد يافت.(127)
3- انتخاب اصلح
بايد گشت و اصلح را پيدا كرد. بايد گشت و امين ترين را انتخاب كرد. بايد جستجو كرد و در بين اين چند نفر، به طور نسبى، قادرترين را بر اداره كشور پيدا كرد، مهم است. چون اين امر مهم است، تفاضل هر چه هم كم باشد، اهميت پيدا مى كند. در كارهاى كلان، اين طور است. فرق دو مَبلغى كه با هم اندكى تفاضل دارند، اگر جنسى كه مى خواهيم با اين مبلغ تهيه بكنيم، يك كيلو و دو كيلو جنس است، خيلى اهميت ندارد، اما وقتى كه آنچه مى خواهيم جا به جا بكنيم، فرضا هزاران تن از اين جنس است، آن هنگام، تفاضل در قيمت وقتى هم كم باشد، حجم زيادى مى يابد و اهميت پيدا مى كند. همه كارهاى كلان، اين طورى است.(128)
مردم بايد به فكر شناخت اصلح باشند، چون چيز كوچكى نيست. مسأله انتخابات، مسأله سپردن سرنوشت بخش عمده امكانات كشور به يك نفر و يك مجموعه است، سرنوشت مسائل اقتصادى، مسائل فرهنگى، روابط خارجى و مسائل گوناگون ديگر تا حدود زيادى به اين قضيه وابسته است.(129) )از اين رو( مردم وظيفه دارند به ملاكهاى دينى و شرعى و انقلابى نگاه كنند، به روابط و قوم و خويشى و ايل و طايفه و اين طور چيزها نگاه نكنند، ببينند واقعا چه كسى با معيارهاى الهى و انقلابى مناسبتر و به آن نزديكتر است، او را انتخاب كنند و با شور و شوق به عنوان يك وظيفه در اين كار دخالت كنند.(130) انتخاب فرد اصلح و داراى تقوا و تدبير براى مقام مهم رياست جمهورى - كه در قانون اساسى جديد، داراى اختيارات وسيع در اداره كشور است - وظيفه اى شرعى و عقلى و انقلابى است و كوتاهى در اين امر يا )كوتاهى( در حضور در پاى صندوقهاى رأى، خسارتهاى جبران ناپذيرى به بار خواهد آورد.(131)
 

د - نقش خواص در انتخابات


بنده به همه كسانى كه در هدايت افكار عمومى و ارائه راه درست نقش دارند، نصيحت مى كنم كه وظيفه الهى و وظيفه اسلامى خودشان را بدانند، وظيفه در مقابل اين ملت و اين كشور را بدانند، پاسخ درست به انتخابات اين است.(132) شما بايد دو امر را به مردم تذكر بدهيد؛ اول، اصل ورود در انتخابات است. مبادا كسانى، شذاذى از مردم، از امر انتخابات غافل بمانند - اگر چه يقين دارم كه مردم غافل نيستند - و خيال كنند كه اين انتخابات، اهميتى ندارد. خير، بسيار مهم است. دشمنى ها را ببينيد. ببينيد كه در معيارهاى جهانى و ميزانهاى سياسى عالم، حضور مردم در جمهورى اسلامى و در صحنه هاى گوناگون، نسبت به قضاوتها و تشخيصها و تصميمها، چگونه تعيين كننده است. نفس اين كه اين نظام، نظامى متكى بر مردم و آراى مردم است، حداكثر اهميت را دارد. نفس قبول مردم، حداكثر اهميت را دارد. يك جا كه مظهرى از حضور مردم در صحنه است - چه انتخابات، چه راهپيماييها و چه بعضى از استقبالهاى باشكوهى كه انجام مى گيرد و حضور مردم را نشان مى دهد - به كلى ترفندهاى دشمنان را - لااقل تا مدتى - خنثى و باطل مى كند. امروز با توجه به اين كه دشمنان در سطح جهان مايلند خودشان را به همدستى هايى عليه نظام جمهورى اسلامى نايل كنند، اهميت حضور مردم از اوقات ديگر هم بيشتر است. اگرچه اين حضور، هميشه اهميت بسيار زيادى داشته است، اما شايد بشود گفت كه در حال حاضر، اين اهميت از هميشه بالاتر و بيشتر است. اين را به مردم يادآورى كنيد.
نكته دوم اين است كه به مردم تفهيم كنيد همچنان كه شركت در انتخابات يك وظيفه است، گزينش خوب و آگاهانه هم يك وظيفه است.البته ممكن است همه تلاشها به نتيجه نرسد، اما انتخاب كنندگان تلاش نمايند گزينشِ درست بكنند. اين، خيلى مهم است. البته هيچ كسى در صحنه انتخابات وارد نمى شود، مگر اين كه شوراى نگهبان، صلاحيت او را اعلام كند. بنابراين، كسانى كه وارد صحنه انتخابات مى شوند، اشخاصى هستند كه شوراى نگهبان، پاى اسم آنها را امضا كرده و اعلام صلاحيت نموده است. منتها امر رياست جمهورى، بالاتر از اين حرفها است. بايد گشت و اصلح را پيدا كرد. بايد گشت و امين ترين را انتخاب كرد. بايد جستجو كرد و در بين اين چند نفر، به طور نسبى، قادرترين بر اداره كشور را پيدا كرد، مهم است. چون اين امر مهم است، تفاضل هر چه هم كم باشد، اهميت پيدا مى كند. رياست جمهورى خيلى مهم است، چون اداره امور اجرايى كشور در يك دوره نسبتاً طولانى - يعنى چهار سال - است. بايد مردم بگردند و بهترين را گزينش كنند. مردم به شما اعتماد دارند. لذا بايد مردم را در انتخاب درست كمك كنيد. آن وقت كه مى خواهيد مردم را راهنمايى كنيد، بايد حداكثر دقت را در گزينش بكنيد. بايد چيزى بگوييد كه فردا بتوانيد پيش خداى متعال جوابش را بدهيد. كسى را بايد به مردم معرفى كنيد كه بتوانيد پايش بايستيد و به خداى متعال بگوييد كه حجت من اين بود. عدم دخالت هم خطرناك است، دخالتِ بدون حجت هم خطرناك است. پيش خودتان و خدا، حجت پيدا كنيد.(133)
 

و - نقش زنان در انتخابات


اگر حضور زنان نمى بود، پيروزى در هيچ مرحله اى به دست نمى آمد. بعد از پيروزى انقلاب، درباره مسأله زن و تلاش براى دفاع از حقوق زنان، فعاليتهاى زيادى شده است. در حقيقت بايد گفت كه بعد از انقلاب، از زن ايرانى تجليل شده است. پيشقراول اين تجليل هم امام بزرگوارقدس سره بود كه با همه وجود، براى زن ايرانىِ مسلمان، ارزش و احترام قايل بود. همين بينش بود كه موجب شد زنان كشور در انقلاب اسلامى سهم بزرگى را ايفا كردند، به طورى كه اگر حضور زنان در نهضت انقلابى ملت ايران نمى بود، به احتمال زياد، اين انقلاب به اين شكل پيروز نمى شد يا اصلا پيروز نمى شد يا مشكلات بزرگى در سر راه آن پديد مى آمد. بنابراين، حضور زنان مشكل گشا بود. در جنگ هم همين طور بود، در مسايل ديگر از اول انقلاب تا حالا هم همين گونه بوده است.(134)
حضور خانمها در همه مراحل انقلاب، حضورى زنده و نيرومند و قوى بود و توانستند بارهاى سنگين را تحمل كنند و مصيبتهاى بزرگ را از سر بگذرانند. در طول تاريخ اسلام، مانند زنهاى ما، نادر و كمياب بوده است. يقينا اگر پشتيبانى و حمايت بانوان كشورمان نمى بود، در دوران جنگ و پيش از آن در همه مراحل انقلاب، اين پيروزيها به دست نمى آمد.(135)

الف - زنان ؛ پشتوانه حركت مردان
زنان كشور ما در طول مدت انقلاب، پشتوانه حركت مردها بودند. اگر احساسات و ايمان قوى زنها نبود، شايد بسيارى از مردهاى ما اين قدرت را پيدا نمى كردند كه در ميدانهاى سخت مبارزات گوناگون، حضور داشته باشند. امروز هم همان مسؤوليت بر دوش خانمها است.(136)

ب - حضور زنان يعنى حضور همه افراد خانواده
اگر كشور بتواند جامعه زنان را با تكيه بر تعليمات اسلامى، با همان معارفى كه اسلام خواسته است، آشنا بكند، من ترديدى ندارم كه پيشرفت و ترقى و تعالى كشور، مضاعف و چند برابر خواهد شد. در هر ميدانى كه بانوان، مسؤولانه در آن ميدان وارد بشوند، پيشرفت در آن ميدان، چند برابر خواهد شد. خصوصيت حضور خانمها در ميدانهاى مختلف اين است كه وقتى زن خانواده وارد ميدان مى شود، يعنى همسر و فرزندان او هم واردند. حضور مرد به اين معنا نيست، اما حضور زن به اين معنا است. در هر ميدانى كه زن وارد بشود، در حقيقت، همه آن خانه را در آن ميدان وارد مى كند.(137)

ج - در اكثر خانواده ها، روحيه زن بالاتر از روحيه مرد است
نقش زن در انقلاب، هم به طور مستقيم و هم به طور غيرمستقيم، يك نقش برجسته و مجموعا نقش اول است، در جنگ هم همين طور بود.
من با خانواده هاى معظم شهدا، ديدار و نشست و برخاست زيادى داشته ام. در كمتر خانواده شهيدى است كه روحيه مادر از روحيه پدر بالاتر نباشد. دراغلب خانواده ها، روحيه مادر شهيد از روحيه پدر شهيد بالاتر است. اين، يك چيز فوق العاده است. اين، نقش زنان مؤمن را در اين انقلاب نشان مى دهد؛ زنانى كه براى پيروزى انقلاب و براى پيشرفت مقاصد انقلاب ايستادند و همه چيز را براى اهداف و آرمانهاى الهى و اسلامى خود فدا كردند.(138)

د - زن مى تواند نقش اول را در تحولات تاريخى و جهانى ايفا كند
نقش زنان در انقلاب، ثابت كرد كه زن در سايه ايمان و آگاهى و به دور از منجلاب فسادى كه دنياى غرب براى او درست كرده است، مى تواند نقش اول را در تحولات تاريخى و جهانى ايفا كند. ثابت كرد كه افتخار و عظمت زن، در چيزهايى كه دستهاى آلوده صهيونيسم براى او در دنياى منحط كنونى فراهم آورده، نيست، بلكه زن در سايه طهارت و عفت و احساس مسؤوليت است كه مى تواند دوشادوش مردان و در مواردى جلوتر از آنان، گام بردارد.
بانوان در نظام جمهورى اسلامى بايد قدر عظمتى را كه اسلام به آنان داده است، بدانند؛ دام مصرف زدگى را كه سرمايه داران چپاولگر جهانى بر گرد زنِ امروزِ دنيا تنيده اند، كاملا بدرند و ضدارزشهاى فرهنگ غربى را به چشم تحقير و نفرت بنگرند و بدانند كه امروز زن ايرانى كه در صحنه هاى سياست و كار و در ميدانهاى انقلاب، با تقوا و پاكدامنى حضور دارد، برترين زنان دنيا است و اين را مردان و زنان منصف و حق بين در همه جاى جهان تصديق مى كنند.(139)
اگر زن به فكر تجملات و خوشگذرانيها و هوسهاى زودگذر و تسليم شدن به احساسات بى بنياد و بى ريشه باشد، نمى تواند آن راه را برود، بايد اين وابستگيها را كه مثل تار عنكبوت بر پاى يك انسان رهرو است، از خود دور كند تا بتواند آن راه را برود، كما اين كه زن ايرانى در دوران انقلاب و در دوران جنگ، همين كار را كرد و انتظار اين است كه در همه دوران انقلاب، همين كار را بكند.(140)

ز - مسأله جناحها؛ چند تذكر و چند خطر
شرط پيروزى ها اين است كه جناحهاى مختلف در جمهورى اسلامى، احترام هم را حفظ كنند و با هم باشند. در جمهورى اسلامى، انتخاب، انتخاب اصلح است، نه رقابت انتخاباتى. اين دعواها و رقابتها، متعلق به دمكراسيهاى غربى است كه از خدا و دين، هيچ چيزى به مشامشان نرسيده است.(141) نگذارند اختلاف نظر به تنازع برسد. اين تنازع موجب فشل و ضعف قوا خواهد شد. دروغ، اهانت، دستگاهها يكديگر را متهم كردن، شايعه پراكنى، افتراى به رقيب، تحريك عصبيتهاى گوناگون، اينها هيچكدام با انتخابات اسلامى سازگار نيست. اين خطاب به همه جناحها است، خطاب به اشخاص يا جناح معينى نيست، اين وظيفه همه ما است. همه جناحها بايد اين چيزها را رعايت كنند.(142)
خطرهايى در اين جا وجود دارد؛ آنهايى كه به ارزشها توجه مى كنند و تحول و تغيير و پيشرفت را نديده مى گيرند، خطر تحجر آنها را تهديد مى كند، بايد مراقب باشند. آنهايى كه به تحول و تغيير توجه مى كنند و ارزشها را در درجه اول قرار نمى دهند، خطر انحراف در آنها وجود دارد، اينها هم بايد مراقب باشند. اما خطر بزرگتر از اين هم وجود دارد، آن چيست؟ آن خطر نفوذ است، از هر دو طرف ممكن است افرادى نفوذ كنند. گاهى يك دشمن از هر دو طرف نفوذ مى كند؛ از آن طرف به عنوان ارزش گرايى مى آيد و با هرگونه تحولى مخالفت مى كند، حتى با راههاى رفته هم مخالفت مى كند و مى خواهد حركت انقلابى را برگرداند. از اين خطرناكتر، اين طرفِ قضيه است، به عنوان تغيير و تحول و پيشرفت، كسانى بيايند كه با اساس ارزشها و با اصل اسلام و با اصل تدينِ مردم و با اصل عدالت اجتماعى مخالفند، دچار همان سرمايه سالارى غربى اند، دنبال كيسه دوختن اند، با اصل رفع تبعيض طبقاتى مخالفند، با نام دين هم مخالفند ولو به زبان نياورند! اينها به نام تحول، به نام تغيير، به نام پيشرفت، به نام اصلاح، بيايند وارد ميدان بشوند و ميدان دارى بكنند.(143)

1) 19/9/1375
2) 25/9/1382
3) 1/9/1368
4) 12/9/1380
5) 12/9/1380
6) 12/9/1380
7) 17/11/1369
8) 23/2/1379
9) 1/3/1369
10) 14/3/1369
11) 23/2/1379
12) 12/9/1380
13) 3/12/1377
14) 8/5/1368
15) 14/11/1374
16) 11/12/1378
17) 26/11/1379
18) 14/11/1374
19) 2/6/1376
20) 21/9/1380
21) 21/9/1379
22) و كَذلِك جَعَلْناكُمْ أُمَّةً وَسَطاً لِتَكُونُوا شُهَداءَ عَلَى النَّاسِ« البقره: 143
23) 21/9/1380
24) 21/9/1379
25) 19/9/1375
26) 21/9/1379
27) 23/6/1383
28) 30/6/1381
29) 20/8/1381
30) 10/3/1369
31) 23/2/1379
32) 20/8/1381
33) 11/5/1380
34) 9/11/1368
35) نهج‏البلاغه، نامه 45
36) همان
37) 9/11/1368
38) 20/4/1369
39) امام باقرعليه السلام فرمود: «خداى تبارك و تعالى فرمود كه عذاب مى‏كنم هر كس را كه به حكومت امام جائرى كه از جانب خدا مشروعيت نداشته باشد، تن دهد و اگرچه در اعمال فردى خود، نيك‏رفتار و پرهيزكار باشد و مى‏بخشم هر مسلمانى را كه حكومت امام عادلِ مأذون از جانب خداوند را بپذيرد و اگر چه آن مسلمان در اعمال فردى خود ظالم و بد كار باشد». كافى، شيخ كلينى، ج 1، ص 376
40) 20/4/1369
41) 21/9/1380
42) 21/9/1380
43) 15/3/1368
44) 9/11/1368
45) 20/4/1369
46) 20/8/1381
47) 20/4/1369
48) 12/9/1379
49) 6/8/1383
50) 7/3/1381
51) 1/1/1380
52) 12/9/1379
53) 12/9/1379
54) 20/4/1369
55) 12/9/1379
56) نهج‏البلاغه، نامه 53
57) همان
58) 12/9/1379
59) 11/2/1380
60) 11/2/1380
61) 18/3/1380
62) 2/6/1378
63) 20/3/1375
64) 25/9/1382
65) 12/9/1379
66) 12/8/1380
67) 21/9/1380
68) 12/8/1380
69) 12/8/1380
70) 12/8/1380
71) 2/9/1377
72) 12/8/1380
73) 12/8/1380
74) 1/2/1379
75) 9/12/1379
76) نهج البلاغه، خطبه 42 .
77) عدةالداعى، ص 314
78) همان .
79) 12/9/1379
80) نهج البلاغه، خطبه 42 .
81) 12/9/1379
82) نهج‏البلاغه، نامه 5
83) 25/9/1379
84) 25/9/1379
85) 5/6/1382
86) 21/11/1377
87) 21/11/1380
88) 18/3/1382
89) 4/7/1370
90) 12/12/1380
91) 21/3/1377
92) 5/6/1382
93) 24/8/1379
94) 4/3/1378
95) 21/7/1382
96) 14/3/1379
97) 12/12/1380
98) نهج‏البلاغه، نامه 62
99) 20/9/1370
100) 11/5/1380
101) 4/6/1381
102) 27/9/1370
103) 1/1/11380
104) 26/11/1378
105) 25/9/1382
106) 25/9/1382
107) 19/10/1383
108) 26/11/1378
109) 13/11/1378
110) 26/11/1378
111) 26/11/1378
112) 15/4/1368
113) 26/9/1382
114) 11/2/1380
115) 18/1/1378
116) 28/12/1376
117) 13/2/1376
118) 15/7/1377
119) 1/1/1380
120) 29/7/1377
121) 25/9/1380
122) 23/4/1368
123) 18/3/1380
124) 22/9/1368
125) 14/3/1376
126) 26/11/1378
127) 19/10/1383
128) 13/2/1376
129) 11/2/1380
130) 14/11/1374
131) 23/4/1368
132) 11/12/1378
133) 13/2/1376
134) 30/7/1376
135) 15/4/1368
136) 15/4/1368
137) 30/7/1376
138) 22/8/1370
139) 23/4/1368
140) 22/8/1370
141) 11/7/1369
142) 15/5/1382
143) 23/2/1379

   

صفحه بعد