شناسنامه كتاب
 

منشور نظريه دولت اسلامى

عنوان كتاب:

ستاد فرهنگى فجر انقلاب اسلامى

تهيه كننده :

 اول - آبان 1384

نوبت چاپ :

10000 نسخه

شمارگان :

 0251 - 7104131

تلفن گويا:

قم 37185 - 636

صندوق پستى:

 

 

فصل اول / پيشينه بحث


فرآيند تحقق اهداف نظام اسلامى


تشكيل حكومت براى تحقق آرمان هاست. اگر حكومت تشكيل شد، ولى در جهت تحقق آرمان ها پيش نرفت، حكومتِ منحرف است. اين يك قاعده كلى است، اين معيار است.(1)
محاسبه ما اين طور نشان مى دهد كه نظام جمهورى اسلامى در طول بيست وپنج سال گذشته، پيشرفت هاى زيادى كرده است. نمى گوييم تماما به هدف هاى خود رسيده ايم، نه، باز هم بايد حركت و تلاش كنيم(2) ملت ايران هنوز در نيمه راه است و هنوز تحقق اهداف بزرگ و حقيقيش، به نحوى كه مورد علاقه او و منطبق بر اصول اسلامى باشد، تلاش بيشترى مى طلبد(3). فرآيند تحقق نظام اسلامى، همين طور قدم به قدم به نتايج نهايى خود نزديك مى شود(4).
(اين) فرآيند، يك فرآيند طولانى و البته دشوارى است (كه) انسان به طور نسبى به آن اهداف نزديك مى شود، اما تحقق آن ها خيلى طولانى است(5).

مرحله اول ؛ ايجاد انقلاب اسلامى
قدم اول كه پر هيجان تر و پر سر و صداتر از همه است، ايجاد انقلاب اسلامى است(6)، اين انقلاب، اولين سخنش اين بود كه دوران حاكميت ارزش هاى معنوى آغاز شده است(7)؛ يك تحول بنيادين بر اساس يك سلسله ارزش ها(8).

فصل اوّل / پيشينه بحث
انقلاب بزرگ ما، خصوصياتى مخصوص به خود داشت. اين خصوصيات كه بارها هم در تحليل هاى ملت ما و آشنايان با انقلاب تكرار شده، اولين بار در يك انقلاب مشاهده مى شد؛ تكيه به اسلام، هدف گيرى ايجاد حكومت اسلامى، تجديدنظر در مفاهيم سياسى عالم، مثل آزادى و استقلال و عدالت اجتماعى و چيزهاى ديگر و حركت به سمت دنيا و جامعه اى كه بر پايه ارزش هاى اسلامى بنا شده باشد(9). مردم مى دانستند چه مى خواهند، دوم دنبال ارزش ها بودند(10).

مرحله دوم ؛ تأسيس نظام اسلامى
قدم بعدى ، ترتب نظام اسلامى بر انقلاب اسلامى است، يعنى ايجاد نظام اسلامى؛ يعنى (اينكه) هندسه عمومى جامعه، اسلامى بشود كه اين هم شد(11)؛ منشور اصلى جمهورى اسلامى كه (همان) قانون اساسى مترقى و جامع ما است(12)، (پديد آمد.) قانون اساسى، ميثاق امت با انقلاب است. قانون اساسى، ستون فقرات نظام است درحقيقت، مركز اصلى سلسله اعصاب نظام است؛ معيار و ضابطه است(13).

مرحله سوم ؛ ايجاد دولت اسلامى
قدم بعدى كه از اين ها دشوارتر است، ايجاد دولت اسلامى است، دولت نه به معناى هيأت وزيران، (بلكه به معناى) مجموعه كارگزاران حكومت، يعنى من و شما. اين (مرحله) مشكل تر از مراحل قبلى است(14).
تشكيل دولت اسلامى به معناى حقيقى، تشكيل منش و روش دولت مردان به گونه اسلامى (است)(15).

مرحله چهارم ؛ ايجاد كشور اسلامى
بعد از اين مرحله، مرحله تلألو و تشعشع نظام اسلامى است، يعنى مرحله ايجاد كشور اسلامى. اگر اين مرحله به وجود آمد، آنگاه براى مسلمان هاى عالم، الگو و اسوه مى شويم؛ »لتكونوا شهداء على الناس«(16). اگر توانستيم اين مرحله را به سلامت طى كنيم، آنگاه مرحله بعدى، ايجاد دنياى اسلام است(17).
اگر دولت به معناى واقعى كلمه اسلامى شد، آن وقت، كشور به معناى واقعى كلمه اسلامى خواهد شد، عدالت مستقر خواهد شد، تبعيض از بين خواهد رفت، فقر به تدريج ريشه كن مى شود، عزّت حقيقى براى آن مردم به وجود مى آيد، جايگاهش در روابط بين الملل ارتقا پيدا مى كند، اين مى شود كشور اسلامى(18).

مرحله پنجم ؛ ايجاد دنياى اسلامى
در اين مرحله از كشور اسلامى مى شود دنياى اسلامى درست كرد، الگو كه درست شد، نظايرش در دنيا به وجود مى آيد(19).
امت اسلامى مجموعه اى از انسان ها هستند كه از علم، اخلاق، حكمت، روابط صحيح و اجتماعِ برخوردار از عدالت بهره مندند و نتيجه همه اين ها، رسيدن انسان به اوج تكاملى است كه استعداد آن را خداوند در او قرار داده است(20).
 

دولت اسلامى و ويژگى هاى آن


الف) اقامه دين خدا و تحقق احكام و ارزش هاى اسلامى
اقامه دين اللَّه، اولين شاخصه است و اين، مادر همه خصوصيات ديگر است(21). نظام اسلامى عبارت است از اين كه قسط اسلامى و احكام اسلامى در جامعه تحقق پيدا كند(22). خطوط اصلى جامعه مطلوب، استقرار شريعت اسلامى (است) كه متضمن عدل اجتماعى واستقلال سياسى واستغناى اقتصادى و رشدعلمى واخلاقى است(23).
اسلام يك كلمه مجمل است و تفاصيل گوناگونى از آن مى شود. من به بخشى از آن ها اشاره مى كنم كه همه اش در داخل اسلام هست؛
ارزش اول، ايمان است،... ارزش بعدى، عدالت است،... ارزش بعدى، ديندارى است،... ارزش ديگر، دورى از اسراف و تجمل در سطح زمامداران است،... ارزش ديگر، سلامت دينى و اخلاقى زمامداران است،... رواج اخلاق فاضله، يكى ديگر از ارزش ها (است)،... آزادى فكر و بيان هم يكى (ديگر) از ارزش ها است،... يكى ديگر از ارزش ها، استقلال سياسى و اقتصادى و فرهنگى است،... ارزش ها كه مى گوييم يعنى دين، ايمان، استقلال سياسى، استقلال اقتصادى، استقلال فرهنگى، آزادى فكر، رواج اخلاق فاضله، حكومت مردمى، حكومت صالح، انسان هاى برخوردار از دين و تقوا در رأس كارها(24).
ب) صالح بودن مسئولان
ثانياً افراد صالح و شايسته، متصدى و مباشر اين كار باشند، (چه اينكه) بدون وجود افراد شايسته و صالح، امكان ندارد احكام اسلامى و قسط اسلامى در جامعه پياده شود(25). (از اين رو) اعتبار همه مسئولان در نظام اسلامى به اين است كه خود را كمربسته دين خدا و مجرى قوانين و متعهد به قانون اساسى بدانند(26).
اگر ما (مسئولان) خودمان صالح باشيم، مى توانيم صلاح را در همه جاى دنيا و پيش از همه در كشور خودمان گسترش بدهيم، ولى اگر ما صالح نبوديم، هيچ اتفاق مثبتى در جهت اهداف به وقوع نخواهد پيوست. هركس هم كه تلاش كند، بى خود تلاش كرده است(27).

معناى صالح بودن
خوب بودن يك معناى پيچيده اى ندارد، يعنى بايد متدين و باتقوا باشيم و دروغ نگوييم و غيبت نكنيم و به مال دنيا حرص نزنيم و اهل تجمل و تشريفات و اسراف و بدخواهى نباشيم و ادعاهاى دروغ نكنيم. شخص امام قدس سره، انسان خوبى بود. خوبى او توانست تمام قلمرو حضور او را خوب و متلألأ بكند. حتى دشمنان امام قدس سره، شخص او را از لحاظ زهد و پارسايى و بى طمعى و بى اعتنايى به دنيا و راستگوبودن در ادعاها، قبول داشتند.
شايد درست باشد كه ما خطاب اميرالمؤمنين عليه السلام را به عثمان بن حنيف، به خودمان بگوييم؛ »الا و انكم لاتقدرون على ذلك«(28)؛ شما نمى توانيد آن گونه خوب باشيد، ما هم نمى توانيم آن طور خوب باشيم. بعد مى فرمايند: »ولكن اعينونى بورع و اجتهاد«(29)؛ ورع داشته باشيد، از لغزشگاه ها بپرهيزيد و تلاش و اجتهاد كنيد كه اين اجتهاد، با كمك خدا همراه خواهد شد(30).

لزوم صالح بودن مسئولان
1 - مصالح دولت اسلامى بر مسئولان غيرصالح بار نمى شود
اگر اسلام كه دين خدا است و مى خواهد زندگى مردم را بر اساس ارزش هاى الهى اداره بكند، در امر حكومت، دچار يك وضعيت دنيايى شد، دچار همان چيزى شد كه جوامع ديگر به آن مبتلا هستند، مصالح مترتب بر نظام اسلامى، به كلى از آن سلب خواهد شد(31).
2 - مردم صالح با دولت غيراسلامى، ره به جايى نمى برند
شايد اين حديث را ما بارها گفته ايم و شنيده ايم و نقل كرده ايم كه »لاعذبن كل رعية فى الاسلام اطاعة اماما جائرا ليس من اللَّه عز و جل و ان كانت الرعية فى اعمالها برة تقية و لاعفون عن كل رعيت فى الاسلام اطاعة اماما هاديا من اللَّه عزوجل و ان كانت الرعية فى اعمالها ظالمة مسيئة«(32)؛ حاصل اين كه اگر دستگاه مديريت جامعه، صالح و سالم باشد، خطاهاى متن جامعه، قابل اغماض است و در مسير جامعه مشكلى به وجود نخواهد آورد. اما اگر مديريت و رأس جامعه، از صلاح و سلامت و عدل و تقوا و ورع و استقامت دور باشد ولو در ميان مردم صلاح هم وجود داشته باشد، آن صلاحِ بدنه مردم، نمى تواند اين جامعه را به سرمنزل مطلوب هدايت كند، يعنى تاثير رأس قله و هرم و مجموعه مديريت و دستگاه اداره كننده در يك جامعه، اين قدر فوق العاده است(33). اگر ما (مسئولان) خود را اصلاح كنيم، جامعه اصلاح شده است(34).
3 - دنياى اسلام بدون صالح بودن مسئولان متحقق نمى شود
نمى شود توقع داشت كه من و شما خود را اصلاح نكنيم، اما دنيا را اصلاح كرده باشيم يا كشور، اسلامى شود، نه(35).
4 - صالح بودن مسئولان، بسيارى از مشكلات جامعه را حل مى كند
بايد بدانيم كه اگر رئيس جمهور، شايسته و متعهد به اسلام و دلسوز براى كشور و ملت باشند، بسيارى از مشكلات پيش نمى آيد و مشكلاتى اگر باشد، رفع مى شود(36).
5 - مسئولان غيرصالح، دشمن نظام و سد راه پيشرفت خواهند شد
ما (مسئولان) بايد صالح بشويم. حكومت، دست من و شما و همه است. اگر صالح شديم، آن وقت، سرنوشتى كه خدا براى صالحان معين كرده است، متعلق به ما خواهد بود. »ولكن اعينونى بورع و اجتهاد و عفة و سداد«؛ مواظب خودتان باشيد و ورع پيشه كنيد. برادران! اگر اين مصونيت نباشد، ما خود، به دشمن خويش و دشمن نظام تبديل مى شويم. در حال حاضر كه ما به دنبال دشمن هاى داخلى و خارجى نظام - از آمريكاى خون خوار و جنايت كار گرفته تا گروهك ها و منافقين - مى گرديم تا با آن ها مقابله كنيم، مواظب باشيم همان جايى كه من و شما ايستاده ايم، دشمن نظام در آن جا نايستاده باشد. من و شما كه عمرى را سپرى كرديم تا در راه خدا كار كنيم و اميد و آرزو داشتيم در راه او كشته بشويم و از بين برويم، ممكن است خداى نكرده به دشمن اين راه تبديل شويم(37).
6 - گرفتارى عمده دنيا ناشى از صالح نبودن مسئولان است
امروز گرفتارى هاى عمده ملت ها در دنيا، گرفتارى ناشى از مديران و دست هاى گرداننده جامعه است. آن ها فاسدند كه فساد در ملت ها، ريشه همه ارزش ها و اصالت ها را مى كَند و از بين مى برد، آن ها فاسدند كه ملت ها، ذليل و برده و نوكرصفت بار مى آيند. آن ها فاسدند كه قدرت هاى شيطانى، بر ملت هايشان تسلط پيدا مى كنند، آن ها فاسد و بى بندوبارند كه در متن جوامعشان، ايمان به كلى رخت برمى بندد. امروز، اين بلاى عمومى جوامع غربى است، بلاى بى ايمانى و سردرگمى و عدم تكيه روحى به يك نقطه مطمئن و بقيه انواع فسادهايى كه در دنيا هست، چيز خيلى خطرناك و بلاى بزرگى است و همين نقطه، جوامعى را كه به آن دچار هستند، به باد فنا خواهد داد(38).
ج) اعتماد مردم به مسئولان و رابطه مستحكم بين آن ها
ثالثاً اعتماد و باور و قبول مردم و رابطه مستحكم ميان اين مجموعه خدمت گزار و مردم بايد وجود داشته باشد. هر كدام از اين سه پايه اگر كم باشد، فلسفه حكومت اسلامى تحقق پيدا نخواهد كرد(39).

 

فصل دوم / منشور نظريه دولت اسلامى



بيانات مقام معظم رهبرى
در ديدار با دولت دكتر احمدى نژاد 1384/6/8



از بيانات مفيد و پُرمغز جناب آقاى احمدى نژاد خيلى متشكريم(40). مناسبت خوبى است براى تجديد ياد اين دو شهيد عزيز و عالى قدر؛ شهيد رجايى و شهيد باهنر. اين حرف درستى است كه اين دو نفر حقاً نماد دولت مردان متعهد و پاى بند و مردان جمهورى اسلامى بودند. اميدواريم ان شاءاللَّه خداوند متعال با رحمت و مغفرت و فضل بى پايانش با آن ها رفتار كند و ما را هم موفق بدارد تا بتوانيم ان شاءاللَّه در همان راه و مسير حركت كنيم.

ارتباط با خدا تضمين كننده ى صحت عمل و استقامت در راه است
شروع دولت جديد مصادف است با ايام متبرك رجب و شعبان و روزها و شب هاى ياد و ذكر و خشوع. مناسبت بسيار مهمى است؛ اين ها را دست كم نگيريد و به نام خدا و با ياد خدا شروع كنيد. بنا بگذاريد كه در همه حالات و احوال و در هر فرصتى كه خداى متعال در اختيار شما گذاشته، خودتان را، دلتان را، عملتان را از خداى متعال منقطع نكنيد. ارتباط با خدا تضمين كننده صحت عمل و استقامت در راه است. اگر بخواهيم در اين جاده درست حركت كنيم، با ظواهر دل فريب زودگذر از راه پرت نيفتيم و به سمت هدف، مستقيم حركت كنيم، حتماً در اين كار، ياد خدا و اتكاء به خدا و اتصال دائمى به خدا مورد نياز است؛ اين را بايد دستور هميشگى خودمان قرار دهيم. اينكه شاعر مى گويد »خوشا آنان كه دائم در نمازند«، منظورش اين نيست كه دائم رو به قبله نشسته اند يا ايستاده اند و يا ركوع و سجود مى كنند؛ منظور، روح نماز و ذكر و ياد خداست. بايد دائم در ياد خدا بود.

معيار خدايى را درنظر داشته باشيم
در هر تصميمى، در هر اقدامى، در هر حرفى كه مى زنيم - كه حرف من و شما، حرف يك آدم عادى نيست؛ تأثيراتش خيلى وسيع است - در هر گزينشى كه مى كنيم، در هر جذبى، در هر دفعى، معيار خدايى را در نظر داشته باشيم. ملاك هم اين است كه هواى نفس و اغراض شخصى در كار نباشد. در هر چيزى اغراض شخصى و هواى نفس وارد شود، غير خدايى است. اگر اين ها دخالتى نداشت، عامل اصلى و عمده عبارت خواهد بود از اداى وظيفه و انجام تكليف؛ اين خدايى است. هميشه به ياد اين باشيد.

كار بزرگ دولت، پيشرفت كشور به سوى اهداف انقلاب اسلامى است
كار جديدى كه شروع كرده ايد، ماهيتاً با خدمات قبلى شما متفاوت است. همه شما - غير از تعداد معدودى كه در دولت قبل مشغول انجام خدمت بودند - قبلاً مشغول خدماتى بوديد؛ آن خدمات هم با ارزش است؛ ليكن اين كار جديد ماهيت ديگرى دارد؛ اين كار، دسته جمعى است؛ آن هم در يك گستره عظيم ملى. بنابراين، اين مجموعه دارد يك كار انجام مى دهد. بايد همواره متوجه اين حقيقت بود كه كارهاى شما اگرچه انواع مختلفى دارد، اما همه آن ها در حقيقت يك كار است؛ مظهرش هم هيأت وزيران است كه دور هم جمع مى شويد. هدايت كننده و به تعبيرى كه بنده تكرار مى كنم، پليس راهنماى اين بيست و چند راه، رئيس جمهور محترم است كه هماهنگى ايجاد مى كند تا بشود اين كار واحد بزرگ را انجام داد؛ و آن كارِ واحدِ بزرگ عبارت است از پيشرفت و ارتقاء كشور به سمت و سوى اهدافى كه براى خودمان ترسيم كرده ايم، كه همان اهداف انقلاب اسلامى است و ريزتر شده، آنچه در سند چشم انداز بيست ساله تبيين شده است.

يك روز هم نبايد هدر برود
براى اين كار بزرگ، همه اين مدت را قدر بدانيد. شما چهار سال، يعنى حدود 1450 روز وقت داريد. هر روزى كه مى گذرد، يكى از اين عددها برداشته مى شود و مجموعه به صفر نزديك مى شود. هر يك روزتان غنيمت است. اين 1450 روز، چشم انداز و گستره وسيعى است. براى اين مدتِ نسبتاً طولانى خيلى كارها مى شود كرد. اميركبير كه يك چهره ماندگار در تاريخ ماست و واقعاً كارهاى بزرگى هم كرده، همه حكومت او سه سال بود؛ يعنى يك سال از مدتى كه بناست على العجاله شما در اين مسئوليت مشغول باشيد، كمتر است؛ اما آن قدر اين كار، مهم و بزرگ و جدى بود كه تاريخ، اميركبير را فراموش نمى كند؛ والاّ قبل از اينكه بيايد در رأس صدارت قرار بگيرد، و بعد كه به كاشان تبعيد شد، ديگر چيزى در پرونده او وجود ندارد؛ همين سه سال است. بنابراين، اين چهار سال وقت كمى نيست؛ يك گستره طولانى است. از الان كه شما شروع كنيد و به آفاق بلندى كه جلوى چشم داريد، نگاه كنيد، همه كار مى توانيد انجام دهيد. روزى خواهد رسيد كه شما وقتى به جلوى رويتان نگاه مى كنيد، مى بينيد ديگر فرصتى باقى نمانده؛ مثلاً سه ماه يا شش ماه مانده. در آن سه ماه و شش ماه، ديگر نمى شود كار جدى انجام داد؛ مگر استمرار و به نتيجه رساندن اين كارها. از الان به فكر باشيد و يك روز را هم غنيمت بشماريد؛ يعنى يك روز هم نبايد هدر برود.

نيت هاى خدايى را حفظ كنيد
اين طور نباشد كه بگوييم چهار سال وقت هست؛ ان شاءاللَّه سرِ فرصت به كار مى رسيم؛ نه، از همين روز اول و ساعت اول بايد كار را به طور جدى شروع كنيد. چون مى دانم نيت هايتان خوب و خدايى است و براى خدمت وارد اين مقوله شده ايد، مطمئنم كه اگر ان شاءاللَّه همين نيت را براى خودتان حفظ كنيد، خداى متعال كمك خواهد كرد. البته بدانيد حفظ نعمت به مراتب مشكل تر از كسب نعمت است. در قرآن مى گويد: »انّ الّذين قالوا ربّنا اللَّه ثمّ استقاموا«. فقط »ربّنا اللَّه« گفتن كافى نيست؛ »ثمّ استقاموا« هم لازم است؛ آن وقت »تتنزّل عليهم الملائكة«.

استقامت اساس كار است
استقامت كردن اساس كار است؛ والاّ يك وزنه سنگين را آدم ضعيفى مثل بنده هم ممكن است بردارد و يك لحظه سرِ دست بلند كند؛ ليكن نمى تواند نگه دارد؛ آن را مى اندازد. قوى و كننده كار، كسى است كه بتواند اين وزنه سنگين را ظرف مدت لازم سرِ دستش نگه دارد. خيلى از ماها نيت هايمان خوب است و با نيتِ خوب وارد مى شويم؛ اما نمى توانيم اين نيت را نگه داريم؛ اين نيت در اثناى راه به موانعى برخورد مى كند؛ فرسايش پيدا مى كند؛ كم رنگ و ضعيف مى شود و احياناً يك جاذبه قوىِ معارضى دل را - كه جايگاه نيت، دل است - به سوى خودش جذب مى كند؛ يك وقت نگاه مى كنيد، مى بينيد اصلاً نيت رفت؛ نيت يك چيز ديگر شده؛ آن وقت راه انسان عوض مى شود.

بعضى ها به جاى كعبه رو به بتكده دارند
اگر مى بينيد بعضى ها »ربّنا اللَّه« را گفتند، اما امروز به جاى كعبه رو به بت كده دارند؛ شعارِ خوب را دادند، اما امروز 180 درجه در جهت عكس آن شعار حركت مى كنند، عاملش اين است؛ نتوانستند نگه دارند. چرا نتوانستند؟ چون در اثناى راه، جاذبه ها پيدا مى شود.
لابد شنيده ايد كه كسى نيت كرد چهل روز رياضت بكشد؛ اما روز دوم، روز پنجم، روز بيستم ناگهان عوامل شيطانى شروع به دخالت كردند؛ زنى با اين چهره وارد شد، غذايى با آن شكل جلويش گذاشته شد؛ پولى به آن صورت به او عرضه شد؛ لذا نتوانست خودش را نگه دارد؛ بنابراين تسليم شد و زحمات آن بيست روز و سى روزى هم كه قبلاً كشيده بود، باطل شد. اين ها ممكن است واقعيت داشته باشد؛ اما اگر واقعيت هم نداشته باشد، مفهوم نمادين آن براى ما درس آموز است.

دولت اسلامى
يك نكته در باب دولت اسلامى عرض كنيم. يكى از شعارهاى خوبى كه آقاى رئيس جمهور، هم در دوره ى انتخابات، هم بعد از آن تكرار كردند، مسأله دولت اسلامى است. من به اين موضوع در نماز جمعه اشاره اى كردم(41). بايد قدرى بيشتر اين مفهوم را بشكافيم. نظام اسلامى پس از انقلاب اسلامى تشكيل شد. شورش انقلابى و نهضت انقلابى مى توانست انجام بگيرد، اما نظام غيراسلامى تشكيل شود. خيلى جاها اين طور شده؛ در الجزاير همينطور بود. در الجزاير، نهضت، اسلامى بود. اصلاً پايگاه نهضت و رهبران نهضت، مسلمان ها بودند؛ اما بعد از آن كه نهضت به نتيجه رسيد، كسانى كه اعتقادى به مبانى تفكر اسلامى نداشتند، آمدند قدرت را در دست گرفتند. اينجا هم همين كارها داشت مى شد. در همان روز 21 بهمن و 22 بهمن و 23 بهمن از اين كارها داشت مى شد. بنده از نزديك در جريان برخى از كارها بودم؛ داشتند حركت مى كردند كه به اصطلاحِ خودشان يك جنبش كارگرى و يك حركت كارگرى را بر اين حركت عمومى تغليب كنند و همان فرمولى كه در روى كار آمدن نظام هاى سوسياليستى در دنيا معمول است - يعنى انقلاب طبقه كارگر - تحقق بدهند و بعد هم يك چند نفر سر كار بيايند؛ منتها امام را محاسبه نكرده بودند؛ يعنى اين گوهر خدشه ناپذير و شكست ناپذير را در محاسباتشان نديده بودند؛ لذا سخت ضربه خوردند. حتّى روز سومِ بعد از پيروزى انقلاب راه افتادند آمدند جلوى بيت امام در مدرسه علوى و تظاهرات كردند و مطالباتِ به اصطلاح سوسياليستى و كارگرى را مطرح كردند. ولى نظام اسلامى تشكيل شد.

نظام اسلامى يعنى چه؟
نظام اسلامى يعنى چه؟ يعنى منبع تقنين و معيار و ملاك اجرا و اركان تصميم گيرى در كشور معلوم شد چيست؛ اركان حكومت - قوه ى مجريه، قوه ى مقننه، رهبرى، قوه ى قضاييه و ديگر اركان - چيده شد و قانون اساسى آمد همه اين ها را تثبيت كرد؛ لذا پايه گذارى هاى اصولى انجام گرفت. اين نظام اسلامى فقط شكل نيست؛ محتوايى دارد؛ يعنى كارهايى بايد در واقعيت زندگى مردم انجام بگيرد. تحقق اين واقعيت ها در زندگى مردم، مردان و عناصر مؤمن و معتقد به خودش را - كه داراى صفات و خصوصيات لازم هم باشند - مى طلبد؛ اين مى شود دولت اسلامى. دولت اسلامى شامل همه كارگزاران نظام اسلامى است؛ نه فقط قوه ى مجريه؛ يعنى حكومت گران و خدمت گزاران عمومى. اين ها بايد جهت گيرى ها و رفتار اجتماعى و رفتار فردىِ خود و رابطه شان با مردم را با معيارهاى اسلامى تطبيق دهند تا بتوانند به آن اهداف برسند. بعد هم بايد آن جهت گيرى ها را در مدّ نگاه خودشان قرار دهند و به سرعت به سمت آن جهت گيرى ها حركت كنند؛ اين مى شود دولت اسلامى.

چرا پس از 27 سال؟
از همان اوان كار، تلاش براى تشكيل دولت اسلامى شروع شد. بعضى ها مى گويند شما بعد از 27 سال مى خواهيد دولت اسلامى تشكيل دهيد؟ نه، تلاش و اقدام براى تشكيل دولت اسلامى از روز اول شروع شد؛ منتها افت و خيز داشته؛ پيشرفت و عقب گرد داشته؛ در جاهايى موفق بوديم، در برهه اى موفق نبوديم. بعضى از ماها وسط راه پايمان لغزيد؛ بعضى از ماها در اصل هدف مردد شديم؛ بعضى از ماها نتوانستيم خود را نگه داريم؛ دلبسته به رفتارهاى طاغوتى شديم.

اسم دولت اسلامى كافى نيست، بايد عمل و جهت گيرى اسلامى باشد
اسم ما كه دولت اسلامى باشد، كافى نيست؛ والّا قبل از ما چند دولت جمهورى اسلامىِ ديگر در منطقه ما و آفريقا و جاهاى ديگر وجود داشته و الان هم هست. قبل از انقلاب، در جايى دولتى تشكيل شد كه ما شوخى مى كرديم و مى گفتيم جمهورى اسلامى امريكايىِ فلان جا! آن دولت با نام جمهورى اسلامى هم بود. بنابراين اسم ما دولت اسلامى باشد، كافى نيست؛ بايد عمل و جهت گيرى ما اسلامى باشد. اگر در اين ها اختلال پيدا شد، حركت مستمر و مداوم و پوينده اى كه لازم است تا دولت اسلامى به صورت كامل شكل بگيرد، دچار نُكث مى شود و طبعاً كار عقب مى افتد. البته دولت اسلامىِ كامل به معناى واقعى كلمه، در زمان انسان كامل تشكيل خواهد شد؛ ان شاءاللَّه. خوشا به حال كسانى كه آن روز را درك مى كنند. همه ما انسان هاى ناقصى هستيم. ما به قدر توان و تلاشِ خود مى خواهيم مجموعه كارگزاران حكومت را - كه خودمان هم جزو آن ها هستيم - به نقطه اى برسانيم كه با نصاب جمهورى اسلامى تطبيق كند. ما مى خواهيم خود را به حد نصاب نزديك كنيم. اگر دولتى مى آيد و مى گويد هدفم اين است كه اين را تحقق ببخشم، خيلى چيز مبارك و خوبى است.

اگر دولت اسلامى باشد، كشور، اسلامى مى شود
من چهار پنج سال پيش همين جا در حسينيه اين مطلب را با مجموعه كارگزاران مطرح كردم؛ گفتم انقلاب اسلامى، نظام اسلامى، دولت اسلامى و بعد كشور اسلامى(42). اگر دولت ما اسلامى شد، آن وقت كشورمان اسلامى خواهد شد. اگر من و شما در معاشرت مان، در رفتارمان، در طلب مالمان، در مجاهدتمان، نتوانستيم خود را به حد نصاب برسانيم، از آن دانشجو، از آن جوان بازارى، از آن عنصر در رده هاى پايين دولتى، از آن كارگر، از آن روستايى، از آن شهرى چه توقعى مى توانيم داشته باشيم كه اسلامى عمل كنند؟ چرا مردم را بى خود ملامت مى كنيم؟ نبايد ملامت كنيم. اگر كمبودى هست، خودمان را بايد ملامت كنيم؛ »لوموا انفسكم«.
 

دولت اسلامى؛ دولت عدالت



1 - نزديك كردن رفتارها با معيارهاى اسلامى؛ گامى بلند به سوى اهداف
اول، ما اسلامى مى شويم؛ وقتى اسلامى شديم، »كونوا دعاة النّاس بغير السنتكم«؛ آن وقت عملِ ما مردم را مسلمان واقعى خواهد كرد و كشور، اسلامى خواهد شد؛ هم احكام و مقررات اسلامى است، هم اجرا اسلامى است، هم دولت مردان اسلامى اند، هم مردم به تبع حال و به تبع دولت مردان از لحاظ اخلاقى اسلامى خواهند شد. البته شيطان نمى ميرد؛ شيطان زنده است. هميشه عده اى، جريانى، مجموعه هايى هستند كه تسليم شيطان بشوند؛ اما شكل كلى، اسلامى خواهد شد.

نزديك كردن رفتارها با معيارهاى اسلامى؛ گامى بلند به سوى اهداف
معناى شعار دولت اسلامى اين است كه ما مى خواهيم اعمال فردى، رفتار با مردم، رفتار بين خودمان، و رفتار با نظام هاى بين المللى و نظام سلطه امروز جهانى را به معيارها و ضوابط اسلامى نزديك تر كنيم. اين شعار، بسيار با ارزش است؛ ان شاءاللَّه به اين شعار پاى بند بمانيد و اين تلاش را جدى تر، بى آسيب تر و واقعى تر كنيد؛ چون گامى بلند خواهد بود در راه رسيدن به آن هدف ها؛ و همانطور كه عرض كردم، رسيدن به آن هدف ها مردان خودش را مى خواهد. البته »مردان« كه مى گوييم، به معناى »رجال« در قانون اساسى نيست؛ شامل خانم ها هم مى شود؛ يعنى كسان و عناصر و كارگزارانِ خودش را مى خواهد. به قول شاعر، آن دو صد من استخوان را داشته باشند تا بتوانند اين صد من بار را بردارند.
2 - عدالت، محور انقلاب است
نكته دوم: يكى از شعارهاى اين دولت، عدالت است. عدالت يقيناً محور انقلاب بود؛ در اين شكى نيست. هيچ دولتى هم از اول نيامده صريحاً بگويد من نمى خواهم طبق عدالت رفتار كنم؛ ليكن من بايد از آقاى احمدى نژاد تشكر كنم كه ايشان كار جديدى كردند؛ عدالت محورى را به عنوان يك شعار گذاشتند وسط؛ اين كار خيلى بزرگى بود.

شعار عدالت محورى آقاى احمدى نژاد، خدمت بزرگ به انقلاب
وقتى كه ايشان تبليغات انتخاباتى مى كردند، به افراد خانواده خودم مى گفتم اگر آقاى احمدى نژاد رأى هم نياورد، اين خدمت بزرگ را به انقلاب كرد كه شعار عدالت محورى را مطرح كرد؛ نگذاشت به فراموشى سپردنِ اين شعار بشود يك سنت. اين شعار مطرح شد و ذهن ها را به خودش متوجه كرد. خوشبختانه مردم هم فهميدند، خواستند، دوست داشتند و رأى دادند. اين كار، كار مهمى است. بنابراين عدالت محور بودنِ اين دولت حرف بزرگى است؛ طرح اين شعار به عنوان محور حركت دولت، يك كار جديد است؛ خودش يك تحول است؛ به اين پاى بند باشيد.

براى تحقق عدالت، خيلى كار شده است
براى تحقق عدالت، خيلى كار شده است. از اول انقلاب همه فعاليت هايى كه به نفع طبقات محروم انجام گرفته؛ يعنى بردن امكانات رفاهى، امكانات آموزشى و امكانات بهداشتى به اقصى نقاط كشور - كه واقعاً از بس زياد است، قابل شمارش نيست - در جهت عدالت بوده است. حقاً و انصافاً اين خدمت رسانى، اوضاع را زير و رو كرده. كسانى كه در دوره ى قبل اوضاع طبقات محروم را ديدند، مى توانند بفهمند. من خودم در نقاط محروم بودم و جاهاى محروم را در آن دوره ديدم؛ حالا هم كه خيلى اوقات رفتم و از نزديك ديدم؛ واقعاً زير و رو شده. همين زير ساخت هاى عظيمى كه براى استفاده عموم است، همه اين ها كمك به عدالت است؛ در اين ترديدى نيست؛ منتها نبايد ارزش عدالت به عنوان يك ارزش درجه دو كم كم در مقابل ارزش هاى ديگر به فراموشى سپرده شود؛ در نظام ما اين خطر وجود داشته است.

كم رنگ شدن مسئله عدالت، خطر بزرگى است
ارزش هاى ديگر هم خيلى مهم است؛ مثلاً ارزش پيشرفت و توسعه، ارزش سازندگى، ارزش آزادى و مردم سالارى. مطرح كردن ارزش عدالت مطلقاً به معناى نفى اين ها نيست؛ اما وقتى ما اين ارزش ها را عمده مى كنيم و مسأله عدالت و نفى تبعيض و توجه به نيازهاى طبقات محروم در جامعه كم رنگ مى شود، خطر بزرگى است؛ اما با عدالت محور بودن يك دولت، اين خطر از بين مى رود يا ضعيف مى شود.

در عمل، رسيدن به عدالت مشكل است
اصلاً عدالت چيست؟ عدالت، به حسب ظاهر، مفهوم ساده اى است و همه مى گويند و آن را تكرار مى كنند؛ منتها در مصداق و در عمل، رسيدن به عدالت خيلى دشوار است؛ همان نكته اى كه اميرالمؤمنين درباره حق فرموده است: »الحق اوسع الاشياء فى التواصف و اضيقها فى التناصف«. در مورد عدل هم عيناً همينطور است؛ چون عدل هم حق است و اصلاً از هم جدا نيستند. به يك معنا، حق همان عدل است؛ عدل همان حق است؛ تواصفش آسان است، اما در عمل، رسيدن به عدالت مشكل است؛ حتّى شناختن موارد عدالت و مصاديق عدالت هم گاهى خيلى مشكل است؛ كجا عدالت است، كجا بى عدالتى است. من نمى خواهم الان عدالت را تعريف كنم كه چيست. تعريف هاى كلى و عمده اى از عدالت شده؛ تقسيم عادلانه ى امكانات و از اين قبيل حرف ها، كه درست هم هست و محتاج تدقيق و ريزبينى هم هست؛ يعنى شما در هر يك از بخش هايتان واقعاً بايد ببينيد عدالت چيست و با چه چيزى حاصل مى شود.

عدالت مفهومى تنيده با معنويت و عقلانيت است
من مى خواهم اين نكته را هم عرض كنم كه اگر بخواهيم عدالت به معناى حقيقىِ خودش در جامعه تحقق پيدا كند، با دو مفهوم ديگر بشدت در هم تنيده است؛ يكى مفهوم عقلانيت است؛ ديگرى معنويت. اگر عدالت از عقلانيت و معنويت جدا شد، ديگر عدالتى كه شما دنبالش هستيد، نخواهد بود؛ اصلاً عدالت نخواهد بود. عقلانيت به خاطر اين است كه اگر عقل و خرد در تشخيص مصاديق عدالت به كار گرفته نشود، انسان به گمراهى و اشتباه دچار مى شود؛ خيال مى كند چيزهايى عدالت است، در حالى كه نيست؛ و چيزهايى را هم كه عدالت است، گاهى نمى بيند. بنابراين عقلانيت و محاسبه، يكى از شرايط لازمِ رسيدن به عدالت است.

انقلاب اسلامى ناشى از عقلانيت بود
عقلانيت و محاسبه كه مى گوييم، فوراً به ذهن نيايد كه عقلانيت و محاسبه به معناى محافظه كارى، عقل گرايى و تابع عقل بودن است. عاقل بودن و خرد را به كار گرفتن با محافظه كارى فرق دارد. محافظه كار، طرفدار وضع موجود است؛ از هر تحولى بيم ناك است؛ هرگونه تغيير و تحولى را برنمى تابد و از تحول و دگرگونى مى ترسد؛ اما عقلانيت اين طور نيست؛ محاسبه ى عقلانى گاهى اوقات خودش منشأ تحولات عظيمى مى شود. انقلاب عظيم اسلامى ما ناشى از يك عقلانيت بود. اينطور نبود كه مردم همينطور بى حساب و كتاب به خيابان بيايند و بتوانند يك رژيمِ آن چنانى را ساقط كنند؛ محاسبات عقلانى و كار عقلانى و كار فكرى شده بود. در طول سال هاى متمادى - به تعبير رايج امروز - يك گفتمان حق طلبى، عدالت خواهى و آزادى خواهى در بين مردم به وجود آمده بود و منتهى شد به اينكه نيروهاى مردم را استخدام كند و به ميدان جهاد عظيم بياورد و در مقابل آن دشمن صف آرايى كند و بر آن دشمن پيروز كند.

تن دادن به جريان عمومى دنيا، خطر بزرگ جامعه ماست
بنابراين عقلانيت گاهى منشأ چنين تحولات عظيمى است. الآن هم همين طور است. الان در نظام ما برخى از تحولات هست كه منتجِ يك نگاه عقلانى و دقيق و موشكافانه به وضع موجود و وضع دنياست. من در زمينه ى مسائل گوناگون اين را دارم مشاهده مى كنم. حالت خواب رفتگى و تن دادن به آنچه در جريان عمومىِ سياسى و اقتصادى دنيا دارد مى گذرد و تسليم شدن به آن، خطر بزرگ جامعه ى ماست و اگر كسى درست بفهمد و بينديشد، مى فهمد كه بايد با يك تحرك و تحول، اين وضع را دگرگون كرد؛ هم در زمينه ى مسائل اقتصادى، هم در زمينه ى مسائل سياسى. بنابراين عقلانيت با محافظه كارى فرق دارد. محاسبه ى عقلانى را با محاسبه ى محافظه كارانه به هيچ وجه مخلوط نكنيد؛ اين ها دو چيز است.

به عقلانيت محافظه كارانه اعتقادى ندارم
تا مى گوييم محاسبه و عقلانيت، عده يى مى گويند مواظب باشيد، دست از پا خطا نكنيد، عقل را رعايت كنيد؛ مبادا يك حرفِ آن چنانى بزنيد كه در دنيا آن طورى بشود؛ مبادا يك كارِ آن چنانى بكنيد كه دنيا صف آرايى كند. اين ها عقلانيتِ محافظه كارانه است؛ من به اين اصلاً اعتقاد ندارم. بنابراين اگر بخواهيد عدالت را به درستى اجرا كنيد، احتياج داريد به محاسبه ى عقلانى و به كار گرفتن خرد و علم در بخش هاى مختلف، تا بفهميد چه چيزى مى تواند عدالت را برقرار كند و اعتدالى را كه ما بناى زمين و زمان را بر اساس آن اعتدالِ خدادادى مى دانيم و مظهرش در زندگى ما عدالت اجتماعى است، تأمين كند.

عدالت بى معنويت، به رياكارى تبديل خواهد شد
اگر عدالت را از معنويت جدا كنيم - يعنى عدالتى كه با معنويت همراه نباشد - اين هم عدالت نخواهد بود. عدالتى كه همراه با معنويت و توجه به آفاق معنوىِ عالم وجود و كائنات نباشد، به رياكارى و دروغ و انحراف و ظاهرسازى و تصنع تبديل خواهد شد؛ مثل نظام هاى كمونيستى كه شعارشان عدالت بود. ما مى گفتيم عدالت و آزادى؛ اما آزادى اصلاً جزو شعارهاى آن ها نبود. در همه ى كشورهايى كه حركت كمونيستى در آن جا به شكلى از اشكال - انقلاب يا كودتا - تحقق پيدا كرده بود، »عدالت« محور شعارهاى آن ها بود؛ اما واقعيت زندگى آن ها مطلقاً نشان دهنده ى عدالت نبود؛ درست ضد عدالت بود. عده يى به اسم كارگر سر كار آمدند، كه همان طبقه ى اشرافىِ رژيم هاى طاغوتى بودند و هيچ تفاوتى با آن ها نداشتند. زندگى سران كشورهاى ماركسيستى اين طور بود. بنده زمان مسئوليت رياست جمهورى وضعيت اقشار پايين بعضى از كشورهاى سوسياليستى را ديده بودم؛ آن چيزى كه اسمش عدالت است و آن مفهومى كه عدالت دارد، مطلقاً در آن جاها وجود نداشت. طبقه ى اشراف جديدى در آن جا وجود داشت كه با معيارهاى حزبى و سياسىِ خاص خودشان روى كار آمده بود و از همه ى امكانات برخوردار بود؛ مردم هم در فقر و تهى دستى و بدبختى زندگى مى كردند. اين وضعيت حتّى در بعضى از كشورهاى درجه ى يكشان هم ديده مى شد. بنابراين، اين گونه عدالت طلبى بى دوام خواهد بود و از طريق درستِ خودش منحرف و رياكارانه و دروغين خواهد بود.

عدالت همراه با معنويت، توانا در مقابله با دشمنان عدالت
عدالت بايد با معنويت همراه باشد؛ يعنى بايد شما براى خدا و اجر الهى دنبال عدالت باشيد؛ در اين صورت مى توانيد با دشمنان عدالت مواجهه و مقابله كنيد. البته معنويت هم بدون گرايش به عدالت، يك بُعدى است. بعضى ها اهل معنايند، اما هيچ نگاهى به عدالت ندارند؛ اين نمى شود. اسلام، معنويتِ بدون نگاه به مسائل اجتماعى و سرنوشت انسان ها ندارد؛ »من اصبح و لم يهتمّ بامور المسلمين فليس بمسلم«. آدم معنوى اى كه با ظلم مى سازد، با طاغوت مى سازد، با نظام ظالمانه و سلطه مى سازد، اين چطور معنويتى است؟ اين گونه معنويت را ما نمى توانيم بفهميم. بنابراين معنويت و عدالت در هم تنيده است.

عدالت؛ توزيع فقر نيست، توزيع عادلانه امكانات است
اين نكته را هم در باب عدالت عرض كنيم كه بعضى ها مى گويند عدالت يعنى توزيع فقر. نخير، كسانى كه بحث عدالت را مى كنند، به هيچ وجه منظورشان توزيع فقر نيست؛ بلكه توزيع عادلانه ى امكانات موجود است. آن هايى كه مى گويند عدالت توزيع فقر است، مغز و روح حرفشان اين است كه دنبال عدالت نرويد؛ دنبال توليد ثروت برويد تا آنچه تقسيم مى شود، ثروت باشد. دنبال توليد ثروت رفتن بدون نگاه به عدالت، همان چيزى مى شود كه امروز در كشورهاى سرمايه دارى مشاهده مى كنيم. در غنى ترين كشور عالم - يعنى امريكا - كسانى هستند كه از گرسنگى و از سرما و گرما مى ميرند؛ اين ها كه شعار نيست؛ واقعيت هايى است كه مشاهده مى كنيم. كسانى هستند كه در آرزوى يك آپارتمانِ سه چهار اتاقه سال هاى سال تلاش مى كنند و چون به جايى نمى رسند، مى روند خيانت مى كنند تا به اين امكانات برسند.

توليد ثروت بايد عدالت محور باشد
دو سه سال قبل يك عضو عالى رتبه ى سى.آى.اى را به جرم جاسوسى براى شوروى سابق و دنباله اش روسيه، دستگير كردند. در مصاحبه يى از او پرسيدند - كه ما اين مصاحبه را در مطبوعه يى خوانديم - چرا اين كار را كردى؟ گفته بود من دلم مى خواست يك ويلاى سه اتاقه داشته باشم، اما ديدم با اين حقوق و درآمد نمى شود؛ مجبور شدم بروم نوكرى شوروى را بكنم؛ با آن دشمنى و تناقضى كه آن روز بين آن دو كشور وجود داشت. وقتى دنبال توليد ثروت رفتن از نگاه عدالت محور جدا باشد، به اين جاها مى رسد كه در جامعه يى، كسانى كه زرنگ تر و باهوش ترند، يك شبه به ثروت هاى كلان و انبوه مى رسند؛ كسانى هم كه خودشان خانواده ى ثروتند؛ اكثريتى هم هستند كه در زندگى هاى معمولى همراه با حسرت، و تعدادى هم در زندگى هاى بسيار سخت و دشوار به سر مى برند. بنابراين، اين كه ما بگوييم عدالت را مطرح نكنيد، توليد ثروت را مطرح كنيد؛ بهانه را هم اين بياوريم كه بعد از توليد ثروت سراغ عدالت مى رويم، اين نمى شود.
 

وظايف دولت اسلامى


1 - تقسيم عادلانه امكانات، اساس كار دولت اسلامى
عدالت يعنى امكاناتى كه در كشور هست، عادلانه و عاقلانه تقسيم كنيم - نه عادلانه ى بى حساب و كتاب - و سعى كنيم همين امكانات را بيشتر كنيم تا به همه بيشتر برسد؛ نه اين كه به قشر خاص و به دسته ى خاصى بيشتر برسد. اين وظيفه از وظايف دولت اسلامى بود كه شما شعارش را داديد؛ خيلى هم خوب كرديد؛ دنبالش هم باشيد؛ متعهد به اين هم باشيد؛ و اين اساس كار شماست.
عدالت را واقعاً محور همه ى برنامه ريزى هاى خودتان قرار دهيد و ببينيد در بخش هاى مختلف چگونه مى شود آن را تأمين كرد. در اين زمينه، به خصوص سازمان مديريت و برنامه ريزى نقش خيلى زيادى دارد و بعد هم بخش هاى مالى و اقتصادى دولت و بخش خدماتى و ديگر بخش ها.
2 و 3 - گسترش دانايى و آزادانديشى
وظيفه ى حتمىِ ديگرِ دولت اسلامى، گسترش علم و دانايى است؛ چون دولت اسلامى بدون گسترش علم و دانايى به جايى نخواهد رسيد. گسترش آزادانديشى هم مهم است. واقعاً انسان ها بايد بتوانند در يك فضاى آزاد فكر كنند. آزادى بيان تابعى از آزادى فكر است. وقتى آزادى فكر بود، به طور طبيعى آزادى بيان هم هست. عمده، آزادى فكر است كه انسان ها بتوانند آزاد بينديشند. در غير فضاى آزاد فكرى، امكان رشد وجود ندارد. براى فكر، براى علم، براى ميدان هاى عظيم پيشرفت بشرى اصلاً جايى وجود نخواهد داشت. ما در مباحث كلامى و مباحث فلسفى هرچه پيشرفت داشتيم، در سايه ى مباحثه و جدل و بحث و وجود معارض داشتيم. اشكالى كه ما همواره به بخش هاى فرهنگى داشته ايم، اين بوده كه به نقشِ خودشان به عنوان يك دولت اسلامى در صحنه ى كارزار فكرى، درست عمل نمى كنند. كارزار فكرى بايد باشد؛ منتها كارزار فكرى عملاً به اين شكل درنيايد كه ما به قول سعدى، سگ را بگشاييم و سنگ را ببنديم؛ حربه را از دست اهل حق و اهل آن فكرى كه حق مى دانيم، بگيريم؛ اما دست اهل باطل را باز بگذاريم كه هر بلايى مى خواهند، سر جوان هاى ما بياورند؛ نه، او حرف بزند، شما هم حرف بزنيد و در جامعه فكر تزريق كنيد. ما به تجربه دريافته ايم كه آن جايى كه سخن حق با منطق و آرايش لازمِ خودش به ميدان مى آيد، هيچ سخنى در مقابل آن تاب پهلو زدن و مقاومت كردن نخواهد داشت.
4 - مبارزه با فساد
مبارزه ى با فساد، يكى ديگر از وظايف بسيار مهم است. من درباره ى مبارزه ى با فساد اين قدر در صحبت هاى عمومى و خصوصى حرف زده ام كه فكر مى كنم تكرارى است. البته بحمداللَّه اركانى در اين دولت هم خودشان به اين مسأله كاملاً توجه دارند.
5 - تأمين عزت ملى
نكته ى بعد، تأمين عزت ملى است. يك ملت اگر احساس عزت كرد، پيشرفت خواهد كرد و خواهد باليد؛ اما اگر توسرى خورد، استعدادها در او خفه خواهد شد. عزت ملى و آنچه را كه امروز به آن غرور ملى گفته مى شود - البته تعبير »غرور« با توجه به معناى لغوى اش خيلى رسا نيست، اما رايج است - بايد در ملت تقويت كرد تا احساس عزت و توانايى كند. آنچه مايه ى عزت يك ملت است، مثل تُراث عظيم فكرى و فرهنگى و علمى در مقابل چشم آن ها قرار مى گيرد؛ شخصيت هاى برجسته شان، گذشته ى روشنشان، استعداد والايشان.
6 - مبارزه با نظام سلطه
مبارزه ى با سلطه هم يكى از وظايف دولت اسلامى است. نظام سلطه، نظامى است كه مثل بختك سنگينى روى پيكر جامعه ى بشرى مى افتد - و افتاده است - و او را نابود مى كند و از بين مى برد. اين نظام سلطه دو طرف دارد؛ سلطه گر و سلطه پذير. با اين نظام بايد مبارزه كرد. مبارزه اش هم با شمشير نيست؛ مبارزه اش با عقل، با كار حرفه اى سياسى، و با شجاعت در ميدان هاى لازم و متناسبِ خودش است.
 

دولت اسلامى و موانع پيش رو


الف) دشمنان بيرونى دولت اسلامى
1 - سلطه گران
دولت اسلامى دشمنانى هم دارد. دولت اسلامى دو دسته دشمن دارد؛ يك دسته دشمنان شناخته شده هستند. همه ى سلطه گران و ديكتاتورهاى دنيا به دلايل واضح دشمن دولت اسلامى اند؛ چون دولت اسلامى با اصل سلطه و ديكتاتورى مخالف است.
2 - سكولارها
كسانى هستند كه به دين يا به ورود دين در عرصه ى زندگى معتقد نيستند - به اصطلاح سكولارها - اين ها هم با دولت اسلامى مخالفند؛ مى گويند اقتصاد بايد از دين جدا باشد، سياست از دين جدا باشد، زندگى اجتماعى از دين جدا باشد، تحركات و نشاطهاى مردمىِ عمومى از دين جدا باشد. مخالفت ها هم در طيف وسيعى انجام مى گيرد؛ از مخالف بودن، تا مخالفت كردن، تا معارضه هاى جدى كردن.
3 - مترفين بين المللى
مترفين بين المللى - يعنى ثروتمندان عظيم جهانى كه نفت و منابع عمده ى جهانى را در اختيار خودشان مى خواهند و براى اين كار دارند حداكثر تلاش علمى و عملى را مى كنند - اين ها هم جزو دشمنان بيرونى دولت اسلامى اند. عرض كرديم دشمن ها لزوماً دشمنى نمى كنند؛ بعضى از آن ها دشمن اند، بعضى دشمنى كردنشان به صورت مخالفت و اعتراض است، بعضى وارد ميدان مى شوند و گلاويز مى شوند. بنابراين انواع و اقسام دشمنى وجود دارد و بايد با هر كدام به نحوى برخورد كرد.

ب) آفات درونى دولت اسلامى
دسته ى دوم دشمنان درونى اند؛ يعنى آفت ها، بيمارى ها و ميكروب ها. مرگ ما بيش از آنچه ناشى از اين باشد كه ديگرى بيايد ما را بكُشد، ناشى از اين است كه در درون خودمان اختلافى به وجود مى آيد. غالباً مرگ هاى ما ناشى از ويروسى، ميكروبى، بيمارى يى و سلول عاصى اى است كه سرطان درست مى كند؛ كمتر ناشى از اين است كه كسى بيايد آدم را بكُشد. دولت اسلامى هم همين طور است؛ بايد مواظب دشمن هاى درونى اش باشد؛ اين ها آفت هايش است.
يكى دو مورد از اين آفت ها را بگويم. اولِ صحبت به بخشى از اين آفت ها اشاره كردم.
1 - غفلت كردن
غفلت كردن و از راه منحرف شدن،
2 - غليظ كردن ادبيات دينى بدون عمل
يكى از آفت هايش اين است كه ما ادبيات دينى را غليظ كنيم؛ بدون اين كه مابإزايى در عمل داشته باشد. اين ما را، هم به رياكارى مى كشاند و هم رياكارى را در بين مردم تشويق مى كند. اين كه ادبيات دينى تقويت شود، من با آن هيچ مخالفتى ندارم؛ ولى بايد مابازاء داشته باشد. بيش از آنچه در رفتارمان اسلامى عمل مى كنيم، در زبان و اظهار و تظاهراتمان نخواهيم خود را جلوه دهيم. بيشتر اهميت دادن به فرم تا به محتوا، از آن آفت هاست.

تحول در مديريت؛ لازمه اسلامى شدن
محتوا را بايد اسلامى كرد. اگر مى خواهيم حقيقتاً اسلامى شويم، بايد در نحوه ى مديريتمان تحول ايجاد كنيم. يكى از حرف هاى خوب آقاى رئيس جمهورمان در تبليغات انتخاباتى - كه به نظر من اين حرف، عده ى زيادى را جذب كرد - تحول در مديريت بود. اين تحول در مديريت را چه كسى بايد انجام دهد؟ خود ما بايد انجام دهيم. اولين گام در تحول اين است كه رفتار خودمان، كيفيت كارمان، عزل و نصب خودمان، اِعمال مديريت خودمان، جذبه اى كه به خرج مى دهيم، انعطافى كه به خرج مى دهيم، برخوردى كه با طبقات مخاطب و مراجع به خودمان انجام مى دهيم، اسلامى باشد.

مطلقاً نبايد نشانه هاى اسلامى را تضعيف كرد
البته اين كه گفتم ادبيات دينى را غليظ كردن بدون مابإزاء، يكى از آفت هاست، اشتباه نشود با كارى كه بعضى ها گوشه و كنار دنبالش هستند كه پرچم هاى اسلامى و نشانه هاى اسلامى را از بين مردم بردارند؛ نخير، بنده اين را نمى گويم. مطلقاً نبايد نشانه هاى اسلامى را تضعيف كرد. »ومن يعظّم شعائر اللَّه فانّها من تقوى القلوب«؛ اصلاً بناى شعائر بر تظاهر و پر نشان دادن و پر مطرح كردن و جلو چشم نگهداشتن است. شعائر را مطلقاً نبايد تضعيف كرد. بعضى ها به اسم اين كه ما اهل ريا نيستيم و نمى خواهيم تظاهر كنيم، شعائر اسلامى و علامت هاى اسلامى و سيماى اسلامى و وجهه ى اسلامى و رفتار اسلامى و پرچم هاى اسلامى را از زندگىِ خودشان و زندگى مردم جمع مى كنند؛ نخير، بنده مطلقاً اين را توصيه نمى كنم؛ بلكه به عكس، توصيه مى كنم مقيد باشيد اين ها را نگه داريد. منتها اگر بناست جانماز آب بكشيم، واقعاً روى آن جانماز نماز هم بخوانيم؛ والاّ انسان جانماز را آب بكشد و رويش نماز نخواند و كنار بيندازد، فايده اى ندارد.

افراد مقابل جناح متعبد، به تحجر و طالبانيسم نزديك ترند
ضمناً اين هم كه بگويند شما متحجريد و طالبانى عمل مى كنيد، به اين حرف ها خيلى گوشتان بدهكار نباشد؛ از اين حرف ها هميشه هست و گفته اند و مى گويند. ما با هر حركت و گرايشى از نوع طالبان، در اصل و بنياد مخالفيم. آن ها اصلاً مخالف عقلند؛ آن ها متحجر بودند. اتفاقاً كسانى كه در مقابل جناح متعبد و پايبند ايستادند، به يك معنا بيشتر به تحجر و به طالبانيسم نزديك ترند؛ چون آن ها هم نسبت به آموخته ها و درس هاى غربى تحجر دارند. هرچه غربى ها گفتند، همان را صددرصد بايد اجرا كرد؛ اين تحجر نيست؟ تحجر همين است. تازه حرف هاى جديد غربى ها را به گوش ما نمى رسانند؛ حرف هاى قرن نوزدهمى، حرف هاى كهنه شده و حرف هاى منسوخ را مى آورند در جامعه مطرح مى كنند؛ چه در سياست، چه در اخلاق، چه در گرايش دينى، چه در شكل حكومت و چه در اقتصاد، متحجرانه و متعصبانه مى ايستند؛ اين كه بيشتر طالبانيسم است. اصلاً مظهر طالبانيسم تحجر است. تحجر و دورى از عقلانيت، مظهرش همين است. ما به تعقل توصيه مى كنيم. قرآن اساساً از اولش بر اساس تعقل پيدا شده.
 

دولت نهم


كارى كنيد خدمت رسانى محسوس شود
مطلب ديگرى كه عرض مى كنم، اين است كه كارى كنيد خدمت رسانى شما محسوس شود. واقعاً گاهى اوقات دولت ها سرمايه گذارى هايى كردند كه خيلى هم كلان نبوده؛ اما اثرش را مردم در مقابل چشمشان ديدند. گاهى هم چند برابرِ آن سرمايه گذارى مى كنيم و اين جا و آن جا هم گفته مى شود فلان جا سرمايه گذارى شد يا از صندوق ذخيره ى ارزى فلان مبلغ برداشت شد؛ اما هيچ اثرى در زندگى مردم مشاهده نمى شود. سعى كنيد خدمت رسانى شما مابإزاء داشته باشد؛ يعنى واقعاً در همه ى بخش ها و در همه ى وزارتخانه ها تحول در خدمت رسانى به وجود بيايد.

نظام پاسخگويى را براى خودتان حتمى بدانيد
در كنار اين، نظام پاسخگويى را براى خودتان متحتّم بدانيد. واقعاً وزير در حوزه ى كار خودش، مديران وزارتى در حوزه ى كار خودشان، معاونان هر كدام در حوزه ى كارِ خودشان پاسخگو باشند. يعنى هم در برابر خطايى كه انجام مى گيرد، واقعاً پاسخ گو باشند؛ هم در برابر كار لازمى كه بايد انجام مى گرفته و انجام نمى گيرد، پاسخ گو باشند. در خيلى از موارد خلافى انجام نگرفته؛ اما خلاف اين بوده كه كارهاى زيادى بايد انجام مى گرفته، ولى انجام نگرفته. كار نكردن به مقدار لازم هم يك نوع تخلف است.

كارها بايد جمعى و متوازن انجام شود
توصيه ى ديگر، كار جمعى و متوازن است. از جمله چيزهايى كه ما هميشه در طول اين چند سال توصيه كرده ايم و صورت هم نگرفته است و تا همين آخر هم مسئولان دولتى به ما شكايت كردند، عدم همكارى در بخش هاى مختلف و در جاهاى حساس است؛ مثلاً بخش هاى اقتصادى ما با وزارت خارجه ى ما. وزراى خارجه - چه زمان آقاى دكتر ولايتى، چه زمان آقاى دكتر خرازى - هميشه به من شكايت مى كردند كه ما با فلان كشور در زمينه ى سياسى مشكلى داريم، كه اين مشكل را مى توان با يك كار اقتصادى و با محاسبه حل كرد؛ ولى دستمان خالى است. يك وقت مى بينيم بخش اقتصادى ما آمده يك كار اقتصادى كرده كه ما اصلاً از آن باخبر نشديم؛ كه اگر باخبر مى شديم، مشكل سياسى مان را به وسيله ى آن حل مى كرديم. وزراى محترم خارجه اى كه اسم آوردم، مكرر گفته اند كه گاهى اوقات مسئولان بخش هاى اقتصادى در خارج معامله يى مى كنند كه سفير و وزارت خارجه ى ما اصلاً از آن خبر ندارد. اين گونه كارها ناهماهنگى است. همان طور كه اول عرض كردم، كار شما يك كار است؛ همه داريد بخش هاى يك عمارت را مى سازيد؛ يكى ديوار مى چيند، يكى تير سقف مى گذارد، يكى گِل درست مى كند، يكى آب مى آورد. هر كدام شما يك كار داريد مى كنيد تا اين جا ساخته شود. اگر كارهاى شما نامتوازن باشد، آنچه از آب درمى آيد، چيز خوبى نخواهد بود.

ساده زيستى؛ يكى از شعارهاى خوب و بسيار مهم آقاى احمدى نژاد
نكته ى بعد، توجه به ساده زيستى است. يكى از شعارهاى خوب آقاى احمدى نژاد مسأله ى ساده زيستى است. اين شعار، شعار بسيار مهمى است؛ اين را نبايد دست كم گرفت. يك وقت هست كه ما در زندگى شخصى خود مثلاً حركت اشراف گونه يى داريم بين خودمان و خدا؛ كه اگر حرام باشد، حرام است؛ اگر مكروه باشد، مكروه است؛ اگر مباح باشد، مباح است؛ اما يك وقت هست كه ما جلوى چشم مردم يك مانور اشرافى گرى مى دهيم؛ اين ديگر مباح و مكروه ندارد؛ همه اش حرام است؛ به خاطر اين كه تعليم دهنده ى اشرافى گرى است به: اولاً زيردست هاى خودمان، ثانياً آحاد مردم به اين كار تشويق مى شوند. ما نبايد مردم را به اين كار تشويق كنيم. ممكن است در داخل جامعه كسانى پولدار باشند و ريخت و پاش كنند - البته اين كار بدى است، ولى به خودشان مربوط است - اما ريخت و پاش ما اولاً از جيبمان نيست، از بيت المال است؛ ثانياً ريخت و پاش ما مشوق ريخت و پاش ديگران است. واقعاً »النّاس على دين ملوكهم«. ملوك در اين جا به معنى پادشاهان نيست كه بگوييم ما پادشاه نداريم؛ نه، ملوك شماها هستيد؛ النّاس على دين ماها.

رفتارهاى ما، تأثير قهرى در رفتار مردم دارد
در يكى از تاريخ ها خواندم زمانى كه وليدبن عبدالملك خليفه شده بود، چون خيلى اهل جمع كردن ثروت و جواهرات و اشياء قيمتى بود، مردم كوچه و بازار وقتى به هم ديگر مى رسيدند، مكالماتشان از اين قبيل بود: آقا! فلان لباس را آوردند، شما خريديد؟ آقا! فلان نگين را فلان كس آورده، شما خريديد؟ يعنى مردم همه اش راجع به خريد و فروش وسايل و اشياء زينتى و امثال اين ها حرف مى زدند. بعد از وليد، سليمان بن عبدالملك خليفه شد. او اهل ساختمان سازى بود و به كاخ سازى و ساختمان سازى خيلى عشق مى ورزيد. اين مورخ مى گويد مردم حتّى وقتى براى نماز به مسجد مى آمدند، يكى مى گفت: آقا! شما كار ساختمانىِ منزلتان را تمام كرديد؟ ديگرى مى گفت: آقا! شما فلان خانه يا زمين را خريديد؟ ديگرى مى گفت: آقا! شما آن دو اتاق را اضافه كرديد؟ حرف هايشان همه از اين قبيل بود. بعد از اين دو نفر، عمربن عبدالعزيز آمد. او اهل عبادت بود. مورخ مى گويد مردمِ كوچه و بازار وقتى به هم مى رسيدند، يكى مى گفت: آقا! راستى شما ديروز دعاى ماه رجب را خوانديد؟ ديگرى مى گفت: آن دو ركعت نماز را خوانديد؟ بنابراين رفتار ماها يك تأثير قهرى در رفتار مردم دارد. ساده زيستى بسيار چيز خوبى است.
 

نصايح


خود را به خدا وصل كنيد
برادران عزيز و خواهران عزيز! بارتان سنگين و كارتان دشوار است. اگر خوب عمل كنيد، اجرتان دو برابر است؛ اما اگر خداى نكرده بد عمل كنيد، مؤاخذه تان هم دو برابر است. براى اين كه بتوانيد اين راه را سالم طى كنيد و 1450 روزى را كه در پيش داريد، بخوبى سپرى كنيد، بايد خود را به خدا وصل كنيد. قرآن خواندنِ هر روز را فراموش نكنيد. هر روز حتماً قرآن بخوانيد؛ هر مقدارى مى توانيد. آن هايى كه ترجمه ى قرآن را مى فهمند، با تدبر به ترجمه نگاه كنند. آن هايى كه ترجمه ى قرآن را نمى فهمند، يك قرآن مترجَم خوب - كه الحمدللَّه زياد هم داريم - كنار دستشان بگذارند و به ترجمه ى آن نگاه كنند. ممكن است ده دقيقه صرف وقت كنيد و يك صفحه يا دو صفحه بخوانيد؛ اما هر روز بخوانيد؛ اين را يك سيره ى قطعى براى خودتان قرار دهيد. علامت بگذاريد، فردا از دنباله اش بخوانيد. تا آن جايى كه مى توانيد، به نماز و توجه و ذكر در نماز و به نوافل اهميت دهيد. خداى متعال به پيغمبر اكرم مى فرمايد: »قم اللّيل الّا قليلاً. نصفه او انقص منه قليلا. او زد عليه و رتّل القرآن ترتيلا. انّا سنلقى عليك قولا ثقيلا«؛ يعنى نصف شب را بيدار بمان، يا دو ثلث شب را بيدار بمان و عبادت كن - كه اين براى پيغمبر است؛ من و شما خيلى دهنمان مى چايد كه از اين حرف ها براى خودمان بزنيم - چرا؟ »انّا سنلقى عليك قولا ثقيلا«؛ ما مى خواهيم سخن سنگينى را به تو القاء كنيم؛ مى خواهيم حرف بزرگى را به تو بزنيم؛ بنابراين بايد خودت را آماده كنى.

بار سنگين احتياج به آمادگى روحى دارد
بار سنگين احتياج به آمادگى روحى دارد؛ اين آمادگى روحى هم همين طورى به دست نمى آيد. اين كه ما بگوييم آقا برو دلت را صاف كن، بله، اساس همان صاف كردن دل است؛ اما صاف كردن دل فقط از راه نماز، از راه توسل، از راه توجه و از راه ذكر به دست مى آيد.
اگر كسى خيال كند كه مى توان دل و روح را بدون اين ها صاف كرد، سخت در اشتباه است. از راه گريه ى نيمه شب، از راه خواندن قرآن با تدبر و با دقت، از راه خواندن ادعيه ى صحيفه ى سجاديه، دل انسان صاف مى شود؛ والّا اين طورى نيست كه بگوييم آقا برو دلت را صاف كن؛ هر كارى هم كردى، كردى.
خداوند ان شاءاللَّه اين حرف ها را اول در دل بنده مؤثر كند تا بلكه يك خرده آدم شويم؛ بعد هم در دل شما دوستان و برادران و خواهران ان شاءاللَّه مؤثر قرار دهد. خداوند ان شاءاللَّه از شما راضى باشد و بتوانيد در طول اين مدت طبق وظيفه ى الهى تان عمل كنيد و در پايان اين مدت هم خرسند و خوشحال باشيد.

والسّلام عليكم و رحمةاللَّه
 

فصل سوم / ضمايم


ضميمه (1)
بيانات مقام معظم رهبرى در خطبه هاى نماز جمعه تهران
13رجب( 1384/5/28)



هدف نظام، تأسيس كشور اسلامى
ما ملت مسلمانى هستيم. اين ملت، با اراده ى راسخ عمومى توانسته است يك نظام مطابق با ايمان و اعتقاد خود را در اين كشور سركار بياورد. هدف اين نظام چيست؟ هدف اين ملت چه بود؟ هدف اين بود كه اين كشور با اين نظام بتواند از همه ى خوبى ها و پيشرفت ها و خيرات و بركاتى كه خداى متعال به ملت هاى مؤمن وعده داده است، برخوردار شود؛ يعنى يك كشور اسلامى بشود.

پيشرفت در سايه كشور اسلامى
كشور اسلامى يعنى كشورى كه اسلام حيات بخش، اسلام نشاط آور، اسلام تحرك آفرين، اسلام بدون كج انديشى و تحجر و انحراف، اسلام بدون التقاط، اسلام شجاعت بخش به انسان ها، و اسلام هدايت كننده ى انسان ها به سوى علم و دانش بر آن حاكم است؛ اسلامى كه با همان شكلى كه در قرن اول اسلامى به آن عمل شد، توانست يك مجموعه ى پراكنده را به اوج تمدن تاريخى و جهانى برساند و تمدن و دانش او بر دنيا سيطره پيدا كند. سيطره و تسلط علمى به دنبال خود عزت سياسى هم مى آورد؛ رفاه اقتصادى هم مى آورد؛ فضايل اخلاقى هم مى آورد؛ اگر كشور به معناى واقعى كلمه اسلامى شود.

فرايند تحقق اهداف اسلامى
1 و 2 - انقلاب اسلامى و نظام اسلامى
براى اين كه اين كار تحقق پيدا كند، در درجه ى اول ما يك حركت انقلابى لازم داشتيم؛ براى اين كه بناى ضايع و پوسيده و كج و بد بنيان رژيم هاى استبدادى را ازبين ببريم. اين كار را ملت با كمال قدرت و با موفقيتِ كامل انجام داد بعد از آن كه اين حركت عظيم را ملت عزيز ما انجام داد، حركت بعدى اين بود كه يك نظام اسلامى - يعنى ترتيب اداره ى كشور، همان طورى كه اسلام گفته است - در اين كشور به وجود بياوريد. اين كار را هم ملت ما با موفقيت انجام داد. قانون اساسى تنظيم شد؛ آرايش و چينش سياسى به وجود آمد؛ مردم سالارى دينى بر اين مملكت حاكم شد و مردم مسئولان كشور را - از رهبرى گرفته تا رياست جمهورى تا ديگر مسئولان - مستقيم يا غير مستقيم انتخاب مى كنند.

محور قانون و اجرا، دين است
3 و 4 - دولت اسلامى و كشور اسلامى
دين، مايه و پايه و محور قانون و اجرا در اين كشور است. حركت مردم به سمت اهداف و آرمان هاى دينى است؛ اين معناى نظام اسلامى است؛ اين تحقق پيدا كرد؛ ليكن كافى نيست.

فرايند دولت اسلامى براى تحقق كشور اسلامى
براى اين كه آن مقصود - يعنى كشور اسلامى - به طور كامل محقق شود، احتياج است كه دستگاه حاكمه ى كشور در عمل خود، در سازماندهى خود و در چگونگى رفتار خود، به طور كامل اسلامى عمل كند؛ كه من چند سال قبل عرض كردم كه مرحله بعد از نظام اسلامى، دولت اسلامى است. در اين راه هم حركت كرديم. مسئولان مؤمنى، وزراى خوبى، نمايندگان خوبى، روساى جمهور با ايمانى، يكى پس از ديگرى امور كشور را برعهده گرفتند.

ويژگى هاى دولت اسلامى
اما دولت اسلامى كه بتواند مقاصدى را كه ملت ايران و انقلاب عظيم داشت، تأمين كند، دولتى است كه در آن رشوه نباشد، فساد ادارى نباشد، ويژه خوارى نباشد، كم كارى نباشد، بى اعتنايى به مردم نباشد، ميل به اشرافى گرى نباشد، حيف و ميل بيت المال نباشد، و ديگر چيزهايى كه در يك دولت اسلامى لازم است. در تعاليم اميرالمؤمنين در نهج البلاغه، همه ى اين ها وجود دارد. نگويند اين ها مربوط به هزار و چهارصد سال قبل است. اين حرف هاى تكرارى و شبهه هاى صدها بار رد شده را بعضى ها باز تكرار مى كنند.

عدالت از نيازهاى بشر
حقايق بشرى و اصالت هاى بشرى با گذشت زمان تغيير پيدا نمى كنند. انسان ها از اول تاريخ تا امروز و از امروز تا پايان دنيا، هميشه عدالت را دوست داشته اند و به عدالت نيازمند بوده اند؛ اين تغيير پيدا نمى كند. انسان ها از اول تاريخ تا امروز و از امروز تا آخر دنيا به مسئولانى كه نسبت به آن ها وفادار باشند، در خدمت آن ها باشند و براى آن ها صادقانه عمل كنند، احتياج دارند؛ اين ها كه تغيير پذير نيست.

عدالت و صلاح مسئولان هميشه لازم است
درس اميرالمؤمنين عليه السلام در نهج البلاغه ناظر به اين چيزهاست. اين اصالت ها و اين ثوابتِ حيات بشرى در طول تاريخ را اميرالمؤمنين عليه السلام بيان مى كند؛ ما آن ها را مى خواهيم؛ والاّ ما كه نمى گوييم اگر خواستيم از اين شهر به آن شهر برويم، مثل زمان اميرالمؤمنين عليه السلام برويم؛ نه، حالا با هواپيما برويد، ممكن است ده سال ديگر با يك وسيله ى بسيار تندتر از هواپيما حركت كنيد. آن روز، نامه مى فرستادند، كه دو ماه در راه بود؛ امروز شما با اينترنت لحظه به لحظه با آن طرف دنيا حرف مى زنيد. اين ها متغيرات است، اما عدالت و صلاح مسئولان هميشه لازم است؛ حيف و ميل نكردن اموال مردم كه دست من و امثال من است، هميشه لازم است؛ اين كه تغيير پذير نيست.

دولت اسلامى مى تواند كشور اسلامى به وجود بياورد
اگر به توفيق الهى بتوانيم در اين جهت خود را كامل كنيم و قدم هايى را كه تا امروز بحمداللَّه برداشته شده، كامل كنيم، آن وقت كشور اسلامى به همان شكلى كه گفتم، به وجود خواهد آمد؛ يعنى دولت اسلامى مى تواند كشور اسلامى به وجود بياورد.

مسئولان الگوى مردم
من و امثال من اگر خودمان صادق باشيم، مى توانيم مردم را صادق بار بياوريم. اگر خود ما اسير هوى و هوس نباشيم، مى توانيم مردم را آزاد از هوى و هوس بار بياوريم. اگر ما شجاع باشيم، مى توانيم مردم را شجاع بار بياوريم. اگر من و امثال من اسير هوى و هوس و دنبال طمع و بنده و ذليل ترس و طمع خود بوديم، نمى توانيم مردم را با فضايل بار بياوريم. اين بسته به شانس و اقبال هركسى است كه در گوشه يى معلم خوبى پيدا كند و به صورت فردى تكامل يابد؛ جامعه پيش نخواهد رفت.
5 - تمدن اسلامى
دولت اسلامى است كه كشور اسلامى به وجود مى آورد. وقتى كشور اسلامى پديد آمد، تمدن اسلامى به وجود خواهد آمد؛ آن وقت فرهنگ اسلامى فضاى عمومى بشريت را فرا خواهد گرفت. اين ها همه اش با مراقبت و با تقوا عملى است؛ تقواى فردى و تقواى جماعت و امت.

تقواى امت اسلامى، موجب حركت در راه دشوار
امت اسلامى هم اگر باتقوا بود، مى تواند در راه هاى دشوار حركت كند؛ مشكلات درمقابل او زانو مى زنند؛ او درمقابل مشكلات زانو نمى زند. به اين جمله ى اميرالمؤمنين (عليه الصّلاة والسّلام) توجه كنيد: »من اخذ بالتقوى عزبت عنه الشدائد بعد دنوّها«؛ اگر فردى - و من عرض مى كنم اگر ملتى - تقوا را براى خودش جاده ى عمل قرار داد و متقى شد، شدايد زندگى اگر نزديك او هم رسيده باشد، از او دور خواهد شد. »واحلولت له الامور بعد مرارتاه«؛ تلخى هاى زندگى براى او شيرين خواهد شد. »وانفرجت عنه الامواج بعد تراكمها«؛ امواج طوفنده ى شدايد زندگى، بعد از آن كه متراكم شده باشند، از او دور خواهند شد و او بر امواج سوار خواهد شد. »واسهلت له الصعاب بعد انصابها«؛ دشوارى ها و سختى هاى زندگى بعد از آن كه به سخت ترين مرحله رسيده باشد، براى او آسان خواهد شد.

عدم رعايت تقوا علت عقب ماندگى ملت هاى مسلمان
واقع قضيه هم همين طور است. امروز ملت هاى مسلمان درمقابل زورگويى قدرت هاى جهانى حرفى براى گفتن ندارند؛ نه علم لازمى، نه فناورى پيشرفته يى، نه در زمينه هاى گوناگون سياسى مهارتى؛ چرا؟ چرا ما عقب مانديم؟ چون تقوا را از دست داديم. اين همان شدت هايى است كه با تقوا برطرف مى شود.
 

ضميمه (2)


سخنان رياست محترم جمهورى اسلامى ايران
آقاى دكتر محمود احمدى نژاد در نخستين ديدار هيأت دولت
با ولى امر مسلمين حضرت آيةاللَّه العظمى خامنه اى (84/6/8)
 

بسم اللَّه الرحمن الرحيم
عرض سلام و ادب دارم خدمت حضرت عالى و تشكر مى كنم كه دولت را به حضور پذيرفتيد.
امروز روز شهادت شهيدان رجايى و باهنر هست. دو شهيد عزيز و سوخته در راه تحقق آرمان هاى انقلاب.

شهيدان رجايى و باهنر الگوى جاودانه مديريت انقلابى و اسلامى
شهادت اين دو عزيز را خدمت حضرتعالى تبريك و تسليت عرض مى كنم بدون ترديد اين دو، الگوى جاويدان مديريت انقلابى و اسلامى هستند. دو ستاره اى كه راه را براى مشتاقان و كسانى كه عاشق خدمت، عدالت و تحقق آرمان ها هستند مى نمايند. حتماً باوجود همه شهدا و اين شهيدان راه خدمت گزارى گم نخواهد شد.
آن دو عزيز اجر تلاش ها و مجاهدت هاى خودشان را گرفتند. اين هفته هم هفته ى دولت هست. نام گذارى هفته ى دولت در ايام شهادت اين دو شهيد تأكيد مجددى است بر تعهد دولت و جهت گيرى دولت به تبعيت از راه، منش، اخلاق و آرمان هاى آن دو عزيز كه در يك كلام فداكارى و تلاش در راه تحقق آرمان هاست.

همه مناصب فرصتى است براى خدمت گزاران و اجراى عدالت
مستحضريد و همه ى عزيزان مى دانند كه مسئوليت پذيرى در جمهورى اسلامى با ساير نقاط دنيا يك تفاوت اساسى دارد. در نظامات مادى، مسئولين، مناصب و فرصت ها را براى تثبيت و ارتقاء جايگاه خودشان مى خواهند حتى در بسيارى از نقاط دنيا وقتى خدمتى را ارائه مى دهند هدف از اين خدمت بالا بردن خودشان، ايجاد فرصت ها براى خودشان يا گروهشان يا تشكيلاتشان هست. در جمهورى اسلامى همه ى مناصب و امكانات فرصتى است براى خدمت رسانى و خدمت گزارى و اجراى عدالت. در تفكر اسلامى حتّى جان ها فداى تحقق عدالت مى شود و همه ى مناصب يك امانت الهى است كه اين دو شهيد نماد بارز اين تفكر و منش بودند انشاءاللَّه خدا روحشان را شاد بكند و به همه ى ما توفيق بدهد كه اين مسير را دنبال بكنيم.
من خيلى نمى خواهم مزاحم شوم، مى خواهم بيشتر از محضر حضرت عالى استفاده كنيم.
سه نكته را در محضرتان عرض مى كنم:

ميثاق دولت مردان بر تحقق آرمان هاى انقلاب اسلامى
نكته ى اول: يك تأكيد مجددى است بر تعهد دولت به اجراى همه تعهداتى كه به مردم داد كه همان آرمان هاى انقلاب است، مهرورزى، خدمت به بندگان خداى تعالى و پيشرفت همه جانبه كشور.
عزيزانى كه در محضر شما هستند باهم ميثاق بستند در محضر الهى كه تمام وقت و توان و همّت خودشان را مصروف تحقق اين اهداف بكنند. اين اهداف همان آرمان هاى انقلاب است كه در كلام حضرت امام، در كلام حضرت عالى و در شعارها و جهت گيرى هاى ملت بزرگ ايران متبلور است.

تشكر از خدمات دولت هاى قبل، اما كارهاى باقى مانده زياد است
نكته ى دوم: تشكر از دولت هاى قبل است. يك مسير طولانى و پرفراز و نشيب توسط ملّت ما آغاز شده نقطه ى نهايى مشخص است تحقق همه آرمان هاى انقلاب، قبل از ما دولت هايى بودند كه همه ى توانشان را براى تحقق آن آرمان ها به كار گرفتند. خدماتى ارائه دادند، كارهاى فراوانى انجام دادند اما كارهاى باقى مانده زياد است. در ابتداى راهيم، نواقص هست، مشكلات هست، كه هم بايد برطرف بشود و هم انشاءاللَّه با عزم جدى تر و توان بالاتر اهداف انقلاب دنبال گيرى بشود.

كار مجلس يك كار بى نظير بود
نكته سوم: تشكر از مجلس شوراى اسلامى است. به نظرم كارى كه مجلس محترم در اين دوره انجام داد، يك كار بى نظير بود. براى اولين بار بعد از انقلاب اسلامى دو هفته قبل از صحن علنى و چهار روز به طور كامل، تقريباً همه ى نمايندگان وقت گذاشتند، با جديت، با علاقه، با دل سوزى، پيگير بررسى كابينه معرفى شده بودند كه اين يك اتفاق بزرگ بود و يك كار بسيار ارزشمند. اتفاقاً هم در جهت آرمان هاى انقلاب بود هم در جهت شعارهايى كه دولت مطرح كرد.

عدالت محورى از اصلى ترين شعارهاى دولت
عنايت داريد كه از شعارهاى اصلى دولت، عدالت محورى است. اجراى عدالت نيازمند عوامل گوناگونى است. از محورى ترين عوامل مورد نياز پاى بندى بر اصول، پاى بندى بر قانون و كنار گذاشتن ملاحظات بى مورد است. اين هم خواسته ى دولت بود، هم خواسته ى مجلس محترم بود خوشبختانه شايد براى اولين بار مجموعه بررسى كابينه بدون لحاظ هر نوع ملاحظه اى كه اصول و آرمان ها را مخدوش كند، صورت گرفت چون به نظرم اين كار بسيار ارزشمندى بود. بعضى مصلحت انديشى هايى كه معلوم نيست چقدر به نفع باشد گرچه افرادى كه معرفى شدند، همه محترمند، همه عزيزند و بنده با همه ى توان از توانمندى و تعهد آن ها دفاع كردم و نيروهاى خوبى هستند و در خدمت ملت و نظام هستند، اما كارى كه مجلس محترم كرد كار بسيار خوبى بود. مجلس كمك كرد هم به نظام، همه به دولت، همه به مجلس، هم به قوه قضائيه، آن راهى را كه بايد همه با قدرت و جديّت دنبال مى كرديم مجلس با اين كار بزرگش هم جلو انداخت، بسيارى از موانع را برداشت، بسيارى از ذهنيت هاى كاذبى كه شكل گرفته بود و اين ها مانع پيشبرد آرمان عدالت طلبى بود اين ها را بركنار كرد من در محضر شما مى خواهم يك بار ديگر از اين كار مجلس كه تأكيد بر اصول و ايستادگى بر اصول بود تشكر بكنم.

روابط مجلس و دولت برادرانه است
قطعاً روابط مجلس و دولت روابطى است بسيار برادرانه، ايمانى و عميق و انشاءاللَّه اين روابط كمك خواهد كرد به تحقق اهداف دولت و مجلس و نظام جمهورى اسلامى. اتفاق و حركت مباركى بود كه انشاءاللَّه منشأ اصلاح ساختار ادارى و بسيارى از مناسبات خواهد شد. اصلاح ساختار ادارى، اصلاح نظامات تصميم گيرى بايد از بالا انجام بشود، وقتى در سطوح بالا ملاحظات وارد مى شود، به سطوح پايين وقتى مى رسد، ديگر از كنترل خارج مى شود تبديل مى شود به رابطه بازى ها و ارتباطات ناصحيح، وقتى كه مسئولين رده بالاى كشور مصمم اند در عين حفظ همه ى دوستى ها و برادرى ها و الفت ها منافع ملى را و منافع مردم را بر همه چيز ترجيح بدهند، انشاءاللَّه مقدمه اى خواهد شد در رفع فقر و تبعيض و فساد كه مورد تأكيد حضرت عالى هم بوده، اين دولت خودش را وام دار ملت و شهيدان مى داند و با ميثاقى كه بستند انشاءاللَّه خودشان را وقف خدمت به ملت و تحقق اهداف بزرگ انقلاب خواهند كرد.
از حضرت عالى استدعا داريم ضمن اين كه ارشاد مى فرماييد اعضاى كابينه را از دعاى خير خودتان فراموش نكنيد.

والسلام عليكم ورحمةاللَّه وبركاته

پی نوشت ها:

1) 19/9/1375
2) 25/9/1382
3) 1/9/1368
4) 12/9/1380
5) 12/9/1380
6) 12/9/1380
7) 17/11/1369
8) 23/2/1379
9) 14/3/1369
10) 23/2/1379
11) 12/9/1380
12) 3/12/1377
13) 14/11/1374
14) 21/9/1380
15) 21/9/1379
16) بقره / 143
17) 21/9/1380
18) 21/9/1379
19) 21/9/1379
20) 23/6/1383
21) 30/6/1381
22) 20/8/1381
23) 10/3/1369
24) 23/2/1379
25) 20/8/1381
26) 11/5/1380
27) 9/11/1368
28) نهج‌ البلاغه، نامه 1345
29) همان
30) 9/11/1368
31) 20/4/1369
32) كافي، ج 1، ص 1376
33) 20/4/1369
34) 21/9/1380
35) 21/9/1380
36) 15/3/1368
37) 9/11/1368
38) 20/4/1369
39) 20/8/1381
40) رجوع شود به ضميمه شماره (2) صفحه 65
41) رجوع شود به ضميمه (1) صفحه 61
42) رجوع شود به فصل اول: پيشينه بحث، ص 14